موضوع: بررسی و شاخت علل وعوامل انحراف و کج روی نوجوانان دانش آموزان دختر منطقه 17 شهر تهران
.
اطلاعات کاربری
درباره ما
دوستان
خبرنامه
آخرین مطالب
لینکستان
دیگر موارد
آمار وب سایت

 

موضوع:

بررسی و شاخت علل وعوامل انحراف و کج روی نوجوانان دانش آموزان دختر منطقه 17 شهر تهران

 

 

فهرست مطالب

فصل اول : بیان مسئله

مقدمه ..................................... 1

تاریخچه در ایران و جهان ................... 4

چهار چوب نظری تحقیق ...................... 13

دیدگاه زیست شناختی ....................... 13

تئوری روانشناختی انحراف .................. 16

نظریه جامع شناسان ........................ 20

تئوری ساختاری و خرده فرهنگی انحراف ....... 33

نظریه ها ................................. 40

تعریف کج روی ............................. 43

تعریف انحراف اجتماعی ..................... 43

تعریف انحراف اجتماعی با توجه به ملاک اجتماعی 44

تعریف آماری کج روی اجتماعی ............... 45

تعریف بزهکاری ............................ 45

انواع انحرافات و کج روی ها ............... 47

کجروی گروهی .............................. 49

انحرافات جنسی ............................ 51

عوامل موثر و مرتبط با کج روی اجتماعی ..... 52

رابطه جنسیت با انحراف .................... 52

تبیین جرم در گروه های سنی مختلف .......... 53

رابطه سواد با انحراف ..................... 54

آموزشگاه و مدرسه به عنوان نهادی آسیب زا و آسیب زدا 55

نقش معلم در گرایش نوجوانان به انحراف ..... 56

نقش روح جمعی حاکم در مدرسه در تمایل انحرافات دانش آموزان    57

روش های نادرست والدین در دوران بلوغ ...... 59

خود خواهی و استبداد والدین در انظباط فرزندان    61

افراط در محبت و عوارض ناشی از آن.......... 62

عوارض روانی افراط در اعمال قدرت .......... 63

گروه همسالان .............................. 66

دوستان و تقلید پذیری از آنان ............. 67

اعتیاد به مواد مخدر....................... 67

رابطه بزهکاری فرزندان و الکلیسم والدین   . 69

فقر و بیکاری ............................. 71

عقده حقارت ............................... 72

عوامل اجتماعی بروز حقارت ................. 73

طلاق ...................................... 74

وضع روانی کودکان پس از طلاق والدین ........ 76

تاثیر وجود زن پدر و ناسازگاری کودکان ..... 77

نقش عدم کفایت مسکن در عدم بروز کج روی .... 80

سستی پایه های مذهبی ...................... 81

اختلاف خانوادگی ........................... 82

جمع بندی و نتیجه گیری .................... 83

فایده تحقیق .............................. 87

اهداف تحقیق .............................. 89

فصل دوم : طرح مسئله

بیان مسئله ............................... 90

سوالات تحقیق............................... 96

فرضیه های تحقیق .......................... 97

دیاگرام روابط متغیر مستقل وابسته ......... 98

فصل سوم : روش تحقیق

روش تحقیق ................................ 99

جامعه آماری .............................. 99

حجم نمونه و روش نمونه گیری ............... 99

ابزار اندازه گیری ........................ 100

روش تجزیه و تحلیل آماری .................. 101

انواع متغیر های تحقیق..................... 102

تعاریف نظری و عملیاتی متغیر ها ........... 103

فصل چهارم : جداول

جداول یک بعدی و نمودارها ................. 108

جداول دو بعدی ............................ 129

فصل پنجم : نتیج گیری و پپیشنهادات

 نتیجه گیری .............................. 135

نتایج به طور خلاصه ........................ 137

پیشنهادات ................................ 139

فصل ششم : محدودیت های پژوهش

تنگناها و محدودیت ها ..................... 141

پیوست ها

منابع و مآخذ.............................. 142

پرسشنامه ................................. 144

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه:

سازه اصلي اين پژوهش كجروي و انحرافات اجتماعي مي باشد و موضوع بررسي و شناخت علل و عوامل مرتبط با كجروي اجتماعي در بن نوجوانان دانش آموز دختر در مقطع تحصيلي متوسطه و راهنمايي واقع در منطقه 17 تهران مي باشد. جامعه آماري به تعداد 100 نفر از دانش آموزان دختر در مقطع تحصيلي متوسطه و راهنمايي انتخاب گرديده اند.

هدف اصلي اين پژوهش بررسي وشناخت عوامل مرتبط با پديده كجروي اجتماعي مي باشد. عواملي چون: سن، تحصيلات، والدين، درآمد خانواده، وضعيت مسكن، و ميزان نظارت و كنترل والدين واستفاده از وسايل ارتباط جمعي و ...

البته نمي توان گفت همه اين عوامل با پديده كجروي اجتماعي رابطه مستتقيمي دارند. از آنجا در همه جوامع به گونه اي كجروي وا نحراف از اهداف اصلي جوامع و تخطي از قوانين وجود دارد، لذا آشنايي و آگاهي افراد جامعه با كجروي و انحرافات اجتماعي و همچنين آگاهي از عواقب كجروي اجتماعي امري ضروري مي باشد.

جرم و تبهكاري پديده است كه از قديمي ترين ايام در هر جامعه اي با تفاوت هايي وجود داشته است. لذا مي توان ادعا كرد كه از عصر اين پديده همان قدر مي گذرد كه از عمر جوامع بشري گذشته است به طوري كه هيچ جامعه اي خواه ساده يا پيچيده از آن مبرا نيست. سنت ها، ميزان، نوع و شدت آن از هر فرهنگي به فرهنگ ديگر و از دوره اي به دوره ديگر كاملاً متفاوت بوده است. در اين جا بحث نسبي بودن جرم وكجروي اجتماعي مطرح مي شود دكتر شيخاوندي در اين باره مي گويد، انحرافات هميشه به معني واقعي خطا واشتباه نيست بلكه جامعه در شرايطي است كه آن را نمي پذيرد و آن را آسيب مي داند. مثلاً سقراط را به جرم منحرف كردن جوانان به دادگاه خواندند و بالاخره جام شوكران به كامش دادند، بدين معني نبود كه گفتار سقراط واقعاً خطا  نابخردانه بوده است به خاطر اين كه گفته هايش با ارزش هاي حالكم جامعه ناسازگار بود.

كجروي اجتماعي مانند هر پديده اجتماعي ديگر زاييده علل بي شماري است كه اين  عوامل كم و بيش در ارتباط باهم بوده است و بر هم تأثير گذاشته و از هم تأثير مي پذيرند، لذا هيچ گاه براي عارضه و معلولي علت خاصي وجود نداشته است، بر همين اساس است كه وقتي به مطالعه و بررسي علمي اين پديده مي رسيم، مي بينيم متخصصان و محققان رشته هاي مختلف مخصوصاً روان شناسان، جامعه شناسان و حقوق دانان هر يك از زاويه ديد خود به مسأله نگاه كرده اند و هر كدام عللي را مورد توجه قرار داده اند. لذا ترسيم اين بررسي ها آسان نيست، چرا كه بر حسب آنكه بررسي ها را در چه چارچوبي قرار دهيم و چه عنواني بر آن نهيم بايد از زاويه هاي متفاوتي به آن توجه كنيم و اين موضوع خود به تحقيقات چند رشته اي نيازمند است كه به طور قاطع با توجه به مفروضات و قلمرو تحقيق در اين بررسي نمي گنجد.


تاريخچه در جهان و ايران

برخي از انديشمندان، نخستين هنجارگذاريها را مربوط به زمان آفرينش انسان و حضرت آدم مربوط مي دانند، شيخاوندي هم همين نظر را دارد او پس از طرح بخشهاي از كتب مذهبي و بخصوص بابهاي از تورات چنين استنتاج مي كند... انسان در بدو آفرينش خود آگاه نبوده است و آگاهي در برون وجود او د رميوه درخت دانش نهفته بود كه به زبان مردم شناسان مي توان آن را تابو برخاسته از توتم ناميد. وي در ادامه اشاره مي كند كه نخستين نهي و هنجارگذاريها خداوندن، نخوردن از ميوه درخت هاي زندگي جاويدان و دانش مربوط به خود آگاهي است. هنجارگذاري تعيين كننده هنجارشكني است.

به دنبال نخستين نهي و نخستين نقص نهي، نخستين كيفرها به ترتيب در مورد مرتكبان انسان و حيوان به اجرا درآمد ....

و پس از آن هنجارشكني وجود داشته است كه نمونه آن در پي رشك و حسادت برادر بزرگ قابيل، برادر كوچك خود را مي كشد[1]. (نخستين قتل، هنوز مرگ در خلقت شناخته نشده است).

در دوره هاي متوالي تاريخ نيز هنجارشكني و هنجارگذاري همچنان ادامه داشته است. به عنوان مثال در قروني كه بر تمدنهاي مختلف بين النهرين گذشته است با انواع تصويب قوانين متناسب با رفتارهاي انحرافي آن دوره مواجه هستيم. مهمترين آن قوانين منتسب به حمورابي است كه در بخش ها و موارد مختلفي دسته بندي شده است قوانين در مورد تشريفات قضايي، سرقت و مجازاتهاي مربوط به آن، امور خانواده امور مربوط به ضرب و جرح و امور مربوط به مجازات و خسارت بوده همچنين در امور جنايي و كيفري، قوانين حمورابي بيشتر روي قانون قصاص تأكيد مي كرد.

در يونان باستان، هم علت ارتكاب بزه تقدير يا سرنوشت مي دانستند و معتقد بودند كه سرنوشت و يا تقدير، كه رفتار و كردار افراد را تحت تأثير قرار مي دهد. ناشي از مشيت الهي يا نفوذ اراده نيروي مرموزي است كه خواست و اختيار بشر در بروز آنها دخالت ندارد.

مجرم فرد بدطينتي است كه ارواح خبيث در او حلول كرده اند اجراي مجازاتهاي شديد و شكنجه جسمي و رواني را سبب تسكين خشم خدا و تزكيه نفس و اخلاق بزهكار مي دانستند. با تحولات اجتماعي فلاسفه شدت مجاز آنها را مورد انتقاد قرار دادند و علل بزهكاري به عناوين مختلف بيان داشتند:

سقراط: (399 – 470 قبل از ميلاد)

فيلسوف يوناني كه ضمن انتقاد از شدت مجازاتها، مي نويسد: ما نبايستي با تبه كاران با خشونت رفتار كنيم بلكه بايد به آنها بياموزيم، كه به چه ترتيب از ارتكاب بزه خودداري نمايند زيرا جنايت ثمره ناداني و جهل است و تعداد بي شماري از افراد، كه در نتيجه بدشانسي نتوانسته اند معرفتي كسب كنند مرتكب جرم مي شوند[2].

افلاطون (347- 428 قبل از ميلاد)

فيلسوف يوناني، در تشريح علل وقوع جرائم، عوامل اجتماعي، اقتصادي مخصوصاً فقر و ثروت را منشاء بروز جرائم مي داند و معتقد است كه دو عامل مذكور عواطف انساني را دگرگون ساخته و افراد را به طرف ارتكاب بزه مي كشانند.

ارسطو (322- 483 قبل از ميلاد)

وضع جسمي رواني را عامل بزه بيان مي كند[3].

جان وير (1588- 1515 م .) اسكات (1599- 1538 م .) و توماس مور (1535- 1478 م .) اوهام و جادوگري را كه از سوي عده اي عامل بزه عنوان مي شد رد كردند و مورس فقر را عامل مهم شورش و اغتشاش و ارتكاب بزه دانست.

در سال 1640 دلاپور تا ايتاليايي در مطالعه اي قيافه ديوانگان و كساني كه رفتار خشونت آميز داشتند با سر حيوانات مقايسه نمود و بعضي از علائم آنها مشابه اعلام كرد لاواتر سوئيسي در سال 1776 م همين نظر را تأييد كرد و در سال 187 ويرجيلو ايتاليايي تأثير وراثت را در امر وقوع جرائم تشريح كرد.

پينل فرانسوي هم (1826- 1754) به بررسي علمي بيماريهاي رواني پرداخت كم كم به مرور زمان مطالعات جنبه علمي به خود گرفت و از اواخر قرن 19 نظريه هاي علمي تر واثبات شده اي در مورد علل بزهكاري مطرح گرديد.

در ايران نيز تحقيقات زيادي در مورد بزهكاري بخصوص بزهكاري نوجوانان و جوانان صورت گرفته است كه از جمله:

1- در سال 1347 تحقيقي توسط گيتي راهنما با عنوان عوامل اجتماعي جرم جوانان در زمينه انحراف اجتماعي صورت گرفته. پژوهشگر نشان داده است اكثر مجرمان از گروههاي پايين اجتماعي بوده اند. شغل اكثر مجرمان كارگري و پادويي مغازه بوده است. بيشتر كودكان با پدر و مادر زندگي مي كرده اند. 73 درصد مجرمين بيسواد و 27 درصد تحصيلات ابتدايي و متوسطه داشتند و 77 درصد آنها در گروه سني 15 تا 18 ساله بوده اند. اين تحقيق بر روي 50 نفر در كانون اصلاح و تربيت انجام گرفت كه افراد مورد مطالعه، علت ارتكاب اولين جرم خود را دوستان و نياز مالي دانسته اند.

2- تحقيق ديگري در سال 1363 توسط گروه روانشناسي دانشگاه تربيت مدرس با عنوان ميزان پراكندگي انحرافات اخلاقي و علل بوجود آورنده آموزشگاهي آنها در مقطع راهنمايي و دو سال دبيرستان در سطح مناطق بيست گانه تهران صورت گرفت كه اين نتايج بدست آمد:

5/50 مدارس، فضاي آموزشي كافي ندارند و 9/61 درصد دو نوبته اند، 8/37 درصد مدارس از فعاليت پرورشي مطلوب برخوردار نيستند 8/53 درصد مدارس هيچ ارتباطي با والدين ندارند و مواردي كه والدين ارتباط نسبي با مدارس دارند. تنها 42 درصد والدين در جلسات انجمن شركت مي كنند و 4/38 درصد معلمين ويژگيهاي تربيتي لازم يك معلم را ندارند. و 7/40 درصد معلمين فاقد تخصص لازم و 36 درصد هيچ دوره معلمي را نگذرانده اند.

در بين انحرافات رفتاري، رفتارهاي پرخاشگرانه، اعتياد به سيگار و انحرافات از نظر كمي، بيشتر از ساير اختلالات بوده است. ثابت گريد دانش آموزاني كه معلمين آنها مهارت كافي دارند انحرافات آنها كمتر است.

در مدارسي كه ميزان فعاليت هاي آموزشي آنها كمتر از حد استاندارد است و كلاسهاي پرجمعيتي دارند ميزان انحراف اخلاقي بيشتر است و در مدارسي كه ميزان ارتباط فعال والدين با اولياء مدرسه بيشتر است ميزان انحراف اخلاقي آن كمتر است.

3- در سال 65 و 66 پژوهشي با عنوان عوامل مؤثر در ايجاد بروز اختلالات رفتاري و بزهكاري دانش آموزان بوسيله معاوت فرهنگي – اجتماعي نخست وزيري انجام شد كه حدود 2652 نفر دانش آموز در سطح كل كشور در سنين 13 تا 20 سال، كه عامل اعمال بزهكارانه بودند مورد بررسي قرار گرفتند كه در پايان مشخص شد 82 درصد از دانش آموزان بزه كار به اشكال مختلف با اولياء مدرسه درگير شده اند ودانش آموزان هنجارشكن در محيط مدرسه در مقايسه با دانش آموزان غير هنجارشكن سازگاري كمتري دارند. و وضعيت تحصيلي دانش آموزان بزهكار در مقايسه با غير بزهكاران در سطح پايين تري است.

4- در تحقيق ديگري كه تحت عنوان انحراف اجتماعي و هنجارشكني در ميان دبيرستانهاي شهر جيرفت توسط محمد فرايابي انجام گرفته، محقق دو گروه از دانش آموزان هنجارشكن و غير هنجارشكن را انتخاب نموده است و از جهات مختلف اقتصادي و روابط اجتماعي، عاطفي و نظارت خانواده آنها را با هم مقايسه نمود و نشان داد كه نقصان و ناكارآمدي جريان كنترل اجتماعي و نظارت خانواده عامل مؤثري در بروز ناهنجاريهاست.

5- پژوهش ديگري در مورد دانش آموزان هنجارشكن توسط علي اصغر نقدي انجام گرفته است كه محقق به عوامل خانوادگي مؤثر بر بزهكاري، از جمله پايين بودن پايگاه اجتماعي، پايين بودن سطح سواد والدين و از هم گسيختگي خانواده در ميان دانش آموزان شهر كرمانشاه پرداخته است.

6- تحقيق نسبتاً جامعي هم با عنوان بزهكاري نوجوانان و جوانان در مركز آموزشي دبيرستانهاي تبريز صورت گرفته است كه نتايج نشان م يدهد نوع بزهكاريها جنبه تربيتي و آموزشي داشته است. وضعيت تحصيلي دانش آموزان بزهكار نامطلوبتر از دانش آموزان  غيربزهكار است ميزان علاقه به تحصيلات عاليه در نزد بزهكاران كمتر از غيربزهكاران است و محيط آموزشي دان شآموزان بزهكار و همچنين رابطه آنها نامطلوب تر از محيط آموزشي و نيز رابطه والدين دانش آموزان غيربزهكار بوده است.

7- در سال 1372 تحقيق ديگري توسط خليف عبدالهي با عنوان بررسي ساختار خانواده با تنوع فراواني ناهنجاريهاي دانش آموزان سه دوره تحصيلي در استان سمنان انجام شد كه نتايج نشان مي دهد كه بين عوامل ساختاري خانواده دانش آموزان با ناهنجاريهاي آنان ارتباط وجود دارد. و هر قدر عوامل ساختاري خانواده در حال تعادل قرار داشته اند، موجب كاهش ناهنجاريها، و هر چه آشفتگي و گسستگي خانواده ها زيادتر بوده به همان ميزان هم اختلالات و ناهنجاريهاي بيشتري وجود داشته است.

8- پژوهش ديگري توسط خانم سيما كاهني در سال 72 با عنوان بررسي تأثير طلاق بر بروز رفتارهاي نابهنجار نوجوانان در شهر بيرجند انجام يافت كه مشخص گرديد ميزان پرخاشگري و نابهنجاري در نوجوانان داراي خانواده هاي گسسته با تفاوت معني داري بيشتر از نوجوانان خانواده هاي پيوسته است.

9- پژوهش ديگري در سال 1372 با عنوان عوامل مؤثر در انحرافات اجتماعي با تأكيد بر عوامل خانوادگي، فرهنگي، اجتماعي مؤثر بر بزهكاري نوجوانان توسط ذبيح ا... صادقي صورت گرفت. در اين تحقيق او نشان داد: از هم گسيختگي خانواده و كاهش انسجام و يكپارچگي آن افزايش سوء رفتارهاي والدين منجر به اخراج يا فرار فرزندان از خانواده مي شود. همچنين مدرسه و اجتماع (مردم) اگر نتوانند بر رفتار و انتظارات نوجوانان، نظارت كافي داشته باشند و ارزشها و هنجارهاي اجتماعي در كانال طبيعي به آنها بياموزند موجب سر درگمي به تبع آن بروز هنجارشكني و ناهنجاريها در نوجوانان خواهد شد.

10- پژوهش ديگري توسط سليمان محبي با عنوان عوامل خانوادگي مؤثر بر بزهكاري نوجوانان شهر كرمانشاه صورت گرفت محقق در اين پژوهش دو گروه دانش آموزان بزهكار و غيربزهكار را با هم مقايسه نمود و متغيرهاي سواد والدين، پايگاه اجتماعي و ساختار خانواده هاي هر دو گروه را به آزمون گذاشت.

11- حميد امانت در پژوهشي به اين نتيجه رسيد كه خانواده گسسته و حمايت خانوادگي در شدت بزهكاري تأثير زيادي دارند. گسستگي خانواده و بي توجهي آن نسبت به نوجوانان موجبات بزهكاري را فراهم آورده و بر عكس حمايت و توجه به عواطف نوجوان در كاهش بزهكاري تأثير زيادي دارد.

12- پژوهشي ديگر توسط ابراهيم پورصالح با عنوان بررسي عوامل اجتماعي مؤثر بر هنجارشكني دانش آموزان پسر دبيرستانهاي رشت انجام گرفت كه محقق در اين پژوهش به بررسي پايگاه اجتماعي، كنترل و نظارت خانواده، گسيختگي خانواده، ستيز والدين و دوستان كجرو در بزهكاري و مقايسه دو گروه هنجار هنجارشكن و غيرهنجارشكن پرداخته است. نتايج اين پژوهش نشان مي دهد كه كنترل و نظارت اجتماعي ابزار مهمي در تثبيت هنجارهاي اجتماعي محسوب مي شود و مي تواند مانع بروز و پيدايش هرگونه انحراف شود او نشان مي دهد هر قدر ستيز و اختلاف در روابط خانوادگي زياد باشد ميزان هنجارشكني فرزندان افزايش مي يابد.

13- تحقيقي ديگر توسط اميد اطيايي با عنوان هنجارشكني دختران دبيرستاني در مناطق شمال و جنوب تهران پرداخته كه نتايج نشان مي دهد خانواده هاي دانش آموزان هنجارشكن نسبت به خانواده هاي ساير دانش آموزان در معرض از هم گسيختگي قرار دارند.

 

چارچوب نظري تحقيق

علل و عوامل بزهكاري از ديدگاههاي مختلف مورد بررسي قرار گرفته است. عمده ترين ديدگاههاي كه بزهكاري را مورد بررسي قرار داده اند سه رويكرد زيست شناختي، روانشناسي و جامعه شناسي است كه در بيان مباني نظري اين تحقيق عمده ترين ديدگاهها مطرح شده در اين سه رويكرد مورد بررسي قرار مي گيرد.

ديدگاه زيست شناختي:

برخي از آسيب شناسان اجتماعي بر اين باورند كه عامل زيست شناختي مانند نقص جسماني و وضعيت ژنتيكي را بايد علت كجروي دانست از پيشگامان اين نظريه مي توان سزار لمبوزر و جرم شناس ايتاليايي را نام برد. او پس از آنكه دزد و جنايتكار معروف  ايتاليايي را كالبد شكافي نمود، به اين فكر افتاد كه با روشهاي تجربي و علمي مجرمان را مطالعه كند و علل اصلي جرم را بر اساس شيوه هاي  علمي پيدا كند او متوجه شده بود كه اغلب جنايتكاران و كجروان اجتماعي در ساختمان بدن يا اعمال بدني خودداري نقص هستند از اين مقدمات نتيجه گرفت كه ميان نقص بدني از يك سو و جنايت از سوي ديگر رابطه نزديكي وجود دارد. از اين رو، اين فكر در او قوت گرفت كه جنايتكاران تابع عوامل و نيروهاي هستند كه بيرون از اراده آنان است.

اعتقاد به اين كه بين بدن و مزاج يا خلق افراد رابطه وجود دارد از عقايد، پايدار تاريخ بشري است يكي از قديم ترين تقسيم بندهاي نظر بقراط است كه اشخاص را بر اساس مزاج چهارگانه سودايي، صفرادي، دموي و بلغمي تقسيم كرده در كتاب و نسخه قديمي از جمله كليله و دمنه هم به اين موضوع پرداخته شده است[4].

نظريه جاني زادگان:

نتيجه بررسيهاي لمبروزو منجر به پيدايي اين نظريه شد كه در هر جامعه اي عده اي پيدا مي شوند كه جاني زاده يا جائي مادرزاد بوده و خواه ناخواه مرتكب جنايت مي شوند. به نظر او چنين افراد را مي توان از روي علائم بدني آنها باز شناخت از جمله: داشتن پشت خميده، دندانهاي غيرعادي، همتراز نبودن چهر، ده انگشت، ديدي قوي و ....[5]

نظريه آيزينگ:

هانس آيزينگ اظهار مي دارد كه توارث مي تواند عامل بسيار قوي در ارتكاب تبهكاري باشد. به نظر او انگيزه نخستين انسان لذت جويي و دردگريزي است. بنابراين نمي توان به وسيله مجازاتهاي قانوني اين انگيزه ها را مهار كرد. چرا كه در بيشتر موارد لذت جويي به گذشت نياز ندارد و آني است. حال آنكه مجازات با ديد كار كرد زماني در انتظار فرد است. بدين گونه به خاطر شكاف زماني ميان كج رفتاري و مجازات، كج رفتاري تكرار مي شود و مجازات نمي تواند جلو آنرا بگيرد.

آيزينگ در ضمن مدعي است كه بين ويژگيهاي شخصيتي چون برون گرايي و رفتار انحرافي رابطه وجود دارد.

فرد برونگرا ماجراجو و مغرور است، تمايل به پرخاشگري دارد. به نظر آيرينگ همه مردم در جايي ميان دو درون گرا و برون گرا قرار دارند. اما نمونه رفتاري كه امكان جنايت را افزايش مي دهد از نوع برون گرا است[6].

نظريه تيپ شناسي شلدون:

بار ديگر انديشه ارتباط ميان ساختمان زيستي و تهبكاري در مطالعات ويليام شلدون در سالهاي 1940 احياء شد. او كوشيد تا شخصيت و رفتار افراد را به تيپ بدني آنها و چاقي، عضلاني و استخواني مرتبط سازد. او پس از تحقيق و بررسي به اين نتايج دست يافت:

كساني كه بدن قوي دارند، احتمال تبهكاري آنها بيشتر است. زيرا اينگونه افراد زورگو، پرتوان و عصبي هستند. افراد چاق معمولاً مهربان و آسايش طلب هستند.

در سال 1965 بر اساس نتايجي كه در مقايسه بين پانصد پسر جوان بزه كار با پانصد جوان معمولي انجام شد. معلوم گرديد كه از نظر آماري درصد چشمگيري از جوانان بزهكار از تيپ عضلاني هستند[7].

تئوريهاي روانشناسي انحرافات

تئوريهاي روانشناسي انحرافات، تشابهات چندي با تئوريهاي بيولوژيكي دارند: 1- اين تئوريها فرد منحرف را از جامعه به طور اعم متفاوت مي دانند. 2- فرد منحرف در يك جامعه بهنجار، غيرعادي محسوب ميشود. 3- غير عادي بودن او، وي را در معرض انحراف قرار مي دهد با وجود اين تئوريهاي روانشناسي در ادعايشان مبني بر اينكه ناهنجاري بيش از آنكه ژنتيكي باشد آموختني است با تئوريهاي فيزيولوژيكي تفاوت دارند.

تئوريهاي روانشناسي پايه و اساس انحراف را پيش از آنكه به ژنها غيرعادي نسبت دهند به تجربه نابهنجار مربوط مي دانند. اين تجربه موجب بروز نقصان هاي شخصيتي و شخصيتهاي كژ سازگار ميشود كه آنهم سبب انحراف مي گردد. اغلب تئوريهاي روانشناسي برآنند كه در فرآيند اجتماعي شدن فرد منحرف و معمولاً در رابطه بين مادر و فرزند، نقصان وجود دارتشه است اين نقيصه شامل ناراحتي عاطفي است كه به شكل خصلتهاي شخصيتي گژ سازگار منتهي مي شود.

جان باولبي در يكي از آثارش در باره روانشناسي انحراف چنين استدلال مي كند كه كودك نيازهايي دارد كه مهمترين نياز او امنيت عاطفي است كه به مؤثرترين وجه ممكن مي تواند با رابطه صميمانه اي كه بين مادر و فرزند بر قرار مي شود تأمين مي گردد. چنانچه كودك، به ويژه در اوايل كودكي، از عشق مادري محروم شود. اين امكان وجود دارد كه به شخصيت روان رنجور مبتلا گردد.

افراد روان رنجور معمولاً بدون تأمل و انديشه عمل مي كنند و به نتايج اعمال خود توجه چنداني ندارند. آنان، به ندرت احساس گناه مي كنند و در مقابل مجازات و درمان واكنش چنداني نشان نمي دهند.

باولبي مدعي بود، آن عده از بزهكاراني كه به كرات مرتكب جرم مي شوند بدين معني كه همواره بدون توجه به عواقب امر به اعمال غيرقانوني دست مي زنند. در دوران اوليه كودكي از محبت مادري محروم بوده اند. از شخصيتهاي رواني رنجور اغلب در يتيم خانه هايي كه كودكان از محبت مادري محروم بوده اند مشاهده مي شود.

آندري عقيده داشت كه نقصانهاي شخصيتي ناشي از روابط بين فرزندان و والدين عامل مهمي براي توجيه بزهكاري است.

نوجواني كه محبت كافي از پدر و مادر دريافت نكرده براي پذيرش انواع اختلالات رفتاري و انحرافات اخلاقي آمادگي بسيار دارد و محبتي كه فرزندان از خانواده دريافت مي كنند موجب آرامش رواني آنها مي شود دختر نوجواني كه محبت نياز دارد به هر كسي كه سر راه او قرار گيرد و به او اظهار محبت كند علاقمند مي شود و به دوستي هاي ويرانگرش در مي دهد و چه بسا در اين مسير تباه شود[8].

مكتب فرويد

فرويد معتقد است كه انسان داراي غريزه پرخاشگري و كجروي هستند. لكن در جريان رشد در خانواده، مدرسه و اجتماع بيشتر آنها را ياد مي گيرد كه چگونه اين غرايز را مهار كنند.

فرويد مي گويد كودكان از طريق همانندي با مادر و تقليد از بزرگترها يك من برتر يا وجدان اخلاقي در درون خود پديد مي آورند كه وظيفه اش جلوگيري از ارتكاب فرد به كاري است كه مورد قبول فرد و جامعه نباشد.

از ديدگاه او روان يا شخصيت انسان به مثابه قطعه يخ قطبي بسيار بزرگي است كه فقط قسمت كوچكي از آن آشكار و در سطح آگاهي است و قسمت عمده زير آن يعني در ناخودآگاه قرار گرفته است و دنيا وسيع خواستها و تمايلات و انگيزه ها و عقايد سركوب شده اي را كه انسان از آنها آگاهي ندارد ولي در حقيقت تبيين كننده اصلي رفتارهاي بشري همين عوامل ناخودآگاه است. كه بدين ترتيب فرويد شخصيت را متشكل از نهاد خود و فرا خود مي داند.

1- نهاد:

يا به اصطلاح قدما نفس اماره، سرچشمه نيروي نفساني بوده از غرايز اوليه ناخودآگاه انسان است كه هيچ گونه قيد و بندي نمي شناسد. فعاليت آن بر اصل لذت استوار است و مي خواهد به سرعت ارضاء شود غريزه جنسي و پرخاشگري در مراحل آغازين چنين وضعيتي قرار دارد.

2- من يا خود

هسته اصلي شخصيت است و با رشد كودك و آشنايي او با حقايق محيط تشكيل مي شود من مبين آموزش و فراگيري واقعيات زندگي است در حقيقت اتصال بين نهاد و من برتر است اين بخش كه به آن دروازبان شخصيت مي گويند. به انسان كمك مي كند تا نيازهايش را بر اساس واقعيات و در ارتباط با آن و با استفاده از امكانات واقعي برآورد و از تنش دروني خود بكاهد.

3- من برتر

شامل ارزشهاي اخلاقي و وجدان هر فرد است كه بتدريج با آموزش و پرورش و تأثير عوامل محيط در ضمير ناخودآگاه او پديدار مي گردد. و به وسيله پاداش و تنبيه استوار و پايدار مي گردد. و مي تواند در مقابل نهاد مقاومت كند.

روانشناسي مكتب فرويد معتقد است زماني انحراف پيش مي آيد كه نهاد بسيار فعال در تركيب با من برتر كم فعاليت ظاهر مي شود حال آنكه در اين ميان من بي تفاوت باقي مي ماند و در راهنمايي و رفتار فرد نقشي را ايفا نمي كند.

عدم توازن بين نهاد و فرا خود در كودكي كه در اثر شرايط ناسالم اجتماعي به وجود مي آيد فرد را به بزهكاري سوق مي دهد[9].

نظر جامعه شناسان

جامعه شناسان به همان ترتيب كه با تئوريهاي بيولوژيكي، برخورد كردند، برآنند كه تبيين هاي روانشناسي انحراف را نيز كنار بگذارند. اولاً آنان چنين استدلال كه اين قبيل تئوريها عوامل اجتماعي و فرهنگي را در تبيين انحراف ناديده مي گيرند. دومين استدلال جامعه شناسان اين است كه در روش مطالعات روانشناسي اتفاق نظر وجود ندارد. سوم بسياري از جامعه شناسان اولويت دادن به تجارب دوران كودكي را مردود مي دانند. آنان اين نظر را كه فرد، زنداني و محكوم تجارب دوران كودكي است و نتيجه تجربه هاي او در دوران بعدي زندگي ظاهر مي شود را قبول ندارند. به عقيده جامعه شناسان، اين برداشت سبب مي شود كه تأثير و نفوذ شمار كثيري از عوامل اجتماعي را كه بر رفتار فرد در طول زندگي اثر مي گذارد، ناديده گرفته مي شود.

مهمترين نظريات جامعه شناسان در مورد انحرافات عبارتند از:

انحرافات اجتماعي از نظر دوركيم

به نظر دوركيم نظم اخلاقي يا وجدان اخلاقي نيروي بيروني است كه بر خواهشها و اميال دروني انسانها مهار مي زند. اين نظم به صورت وجدان جمعي در مي آيد و اميال سيري ناپذير انسان را كنترل مي كند. وقتي تغييرات ساختاري (ناشي از پيشرفت يا پسرفت اقتصادي) يك ساختار هنجارمند را بهم مي زند، اميال سيري ناپذير از قيد هنجارها آزاد مي شود. اما منابع اقتصادي، اجتماعي براي پاسخ دادن به خواهش ها، ماهيتاً محدود است.

فرد نمي داند كه نمي تاند به هر خواهشي دست يافت. رقابت براي رسيدن به هدفهايي دست نيافتني افزايش مي يابد. لذت در رقابت است و هدف دست نيافتني است. كوشش ها افزايش مي يابد. و نتيجه كمتر حاصل مي شود. در اين وضعيت شوق زندگي از ميان مي رود و در نتيجه زمينه گرايش به انحراف و ناامني فراهم مي گردد.

آنومي يا بي هنجاري صرفاً به دوران بحران اقتصادي محدود نمي ماند. به نظر دوركيم مسئله آنومي در جامعه مدرن به صورت مزمن درآمده است. و اين وضع بسيار اسفبار است. به نظر او ورود جوامع به دنياي صنعت در قرن بيستم روابط انسانها را از نظر نظارت نظم اخلاقي جامعه سنتي آزاد مي كند. به طوري كه اجتماع سنتي مورد هجوم نيروهاي گسستگي جامعه مدرن قرار گرفته و اجتماعات ساده رو به تحليل مي روند و با افزايش و تراكم جمعيت ، زندگي اجتماعي پيچيده تر مي شود.

ارتباطات از صورت برخورد و آشنا به صورت برخورد بيگانه درمي آيد. از همه مهمتر اعتقادات و رسوم مذهبي مشترك كه موجب انسجام اجتماعي مي گردد رو به تحليل و تضعيف رفته و با كاهش محدوديت ها مذهبي حالت بي هنجاري تسريع مي شود. به طوري كه سودجويي ها آدمها از فشار هنجارها رها شده و كسب سود، فراتر از هر قاعده اي قرار مي گيرد.

و در اين صورت وقتي فرد نتواند به اهداف مورد احترام جامعه نائل شود با واقعيت تلخ شكست روبرو مي شود و با توجه به تضعيف مذهب در جامعه مدرن كه در اين موقعيت مي تواند احساس شكست در فرد را به نحوي جبران و ترميم كند. موجب روي آوردن فرد به خودكشي، اعتياد يا ديگر انحرافات خواهد شد[10]. در نتيجه امنيت اجتماعي را به چالش خواهد كشيد.

كونيگ در تكميل نظريه دوركيم، بر رابطه فقر و رفتار انحرافي تمركز نموده و اعتقاد دارد كه فقر به تنهايي (بدون دخالت عوامل ديگر بيشتر به عنوان يك عامل ثبات بخشي در جامعه تأثير مي گذارد كما اينكه در جامعه سنتي اينگونه بوده است. اما اگر در مقابل فقر تصوير يا قول آرزوهاي بلندپروازانه ارائه شود فقر غيرقابل تحمل مي گردد و انسان مي گوشد با همه ابزار ممكن (چه مجاز و چه غيرمجاز) از وضعيت فقر بيرون بيايد. در نتيجه رفتار انحرافي رشد مي كند لذا برحسب ن ظريه دوركيم و كوينگ مي توان بيان داشت كه وقتي در يك جامعه رشد سريع اقتصادي پديد مي آيد و در پي آن عده اي ثروتمند مي شوند. و اين ثروت به انحاي گوناگون براي قشر فقير به  نمايش گذاشت مي شود. وضعيت آنومي اجتماعي پديد مي آيد[11]، كه امنيت فردي اجتماعي را تهديد كرده و گسترش و تداوم آن در جامعه موجب نارضايتي عمومي مي شود و لذا سلامت جامعه نيز به خطر مي اندازد.

در نظام دوركيمي اگر نتوان فرد را در اجبار اجتماعي قرار داد و با اجتماع همراه كرد و منابع فردي خود را بر منافع جمعي تفوق مي دهد و جامعه با آسيب اجتماعي روبرو مي شود و انحرافات با افزايش خودخواهانه نمود پيدا مي كند.

به نظر دوركيم مبناي نظم جامعه اخلاق است نه سياسي يا اقتصادي. نظم فراگردي غير ارادي است كه از درون جامعه خود به خود مي جوشد... آنچه حافظ نظم است عنصر اخلاقي است.

او قوياً اظهار مي دارد كه جامعه شناسي علم واقعيات اخلاقي است[12]. اخلاق در انديشه دوركيم متشكل از چند عنصر است:

1-            قواعد:

بدين معني كه اخلاق در نهايت سيستمي از قواعد درجهت هدايت فعاليتهاي مردم است كه متشكل بر دو عنصر اصلي است.

الف- اقتدار: قواعد اخلاقي در واقع با نوعي اقتدار ممزوج و آميخته گرديده است و مردم نسبت به آن احساس تكليف دارند. كه بايد از آنها اطلاعت و حفاظت نمايند. چرا كه در نزد آنها مقدس مي باشد.

ب- مطلوبيت: قواعد اخلاقي تعيين كننده اهداف مطلوبي است كه جهت دهنده و جذب كننده انرژي افراد به سوي خود مي باشد و ناظر بر مفاهيم خوب و مطلوب است.

2-            اتصال:

قواعد اخلاقي عامل ارتباط، اتصال و ادغام فرد در گروه يا جامعه است و احساس تعلق و تكليف فرد.

3-            اختيار:

شرايط جامعه بايد به گونه اي تنظيم شود كه مردم خود به اين درك و آگاهي نايل شوند كه آزاد گذاشتن تمايلات نامحدود و فردگرايي افراطي حالت نابهنجار و بيمارگونه اي هستند كه موجب نابساماني جامعه و گسترش انحرافات اجتماعي مي گردد. لذا در يك جامعه متعادل افراد، آگاهانه و به طور داوطلبانه تن به محدوديتها و قيود اخلاقي مي دهند.

بر اين اساس استحكام اخلاق به عنوان پايه نظم اجتماعي در انديشه دوركيم مستلزم استحكام قواعد، ارزشها و هنجارها و عناصر آن يعني اقتدار، تقدس و مطلوبيت آنها، تقويت روابط اجتماعي و انساني و وجود آزادي توأم با آگاهي براي گسترش مشاركت داوطلبانه مردم در تمسك به ارزشهاست.

دوركيم پايه هر نظم اجتماعي و جنس و صبغه آنرا عاطفي ارزشي مي داند طبق ديدگاه وي نظم اجتماعي، نظمي هنجاري و فوق فردي است. كه طي آن افراد به عنوان مجموعه اي مشبك به صورت بين ذهني به هم مرتبط مي شوند و بر مبناي تعهدات دروني مشترك افراد در آن احساس تكليف مي كنند[13].

بنابراين از آنجا كه دوركيم جامعه را به عنوان اجتماع اخلاقي و ميدان تعامل معنا كرده و مبنا نظم و امنيت جامعه را در عرصه اخلاقي آن جستجو مي كند. لذا اين تعادل و امنيت اخلاقي جامعه وجود اعتماد و همبستگي اجتماعي براي او با اهميت است به عبارتي ديگر جامعه شناسي دوركيم معطوف به بعد ساختاري جامعه است و رهيافت وي در مورد نظم نيز از نوع هنجاري است بر اين اساس نتيجه گرفته مي شود كه پديده ناامني و اختلال در نظم نيز در نظر دوركيم بايستي از جنس هنجاري باشد[14]. يكي از انواع اختلال اجتماعي هنجاري است كه چلپي پنج شكل احتمالي اختلال هنجاري را برشمرده است[15] كه مي تواند همزمان در يك جامعه وجود داشته باشند و يكديگر را تقويت كنند.

1- قطبي شدن هنجاري:

در اين شرايط جامعه در مورد رعايت يك هنجار مانند طرز لباس پوشيدن به دو مجموعه جمعيت اكثريت تقسيم مي شوند كه يكي داراي احساس تعهد بالا و ديگري داراي احساس تعهد پايين نسبت به آن است اين پديده زمينه ساز تضاد هنجاري و ارزشي در جامعه است.

2- تضاد هنجاري:

در اين وضعيت، در جامعه براي بعضي امور اجتماعي، دو هنجار يا دو مجموعه هنجار متضاد وجود دارد. مثلاً در مورد حجاب بانوان، يك هنجار (در مدرسه، اداره) تجويز مي كند كه بايد چادر پوشيد و هنجار ديگر (خانواده و دوستان) توصيه مي كنند كه نبايد چادر پوشيد وامثال آن. به هر حال در وضعيت تضاد هنجاري با ارزشي اعضاي جامعه را افزايش مي دهند. در نتيجه اعتماد كاهش مي يابد و نقش زر و زور در تنظيم روابط اجتماعي عمده مي گردد. همچنين ريا، تظاهر و ترويج خاص گرايي در جامعه گسترش مي يابد. لذا تضاد هنجاري سبب مي شود تا افراد دايره دوستي خود را محدود تعريف نمايند و در مقابل دايره دشمني گسترده مي شود. بنابراين تضاد ارزشي و هنجاري، در عرصه اجتماعي جامعه را به يك جامعه قطعه اي تبديل مي كند كه تنظيم اجتماعي به ويژه در روابط بين گروهي مشكل مي گردد و انسجام كلي جامعه تضعيف ميگردد. در نتيجه در يك جامعه قطعه اي آن هم با حجم زياد جمعيت، ضريب انحرافات اجتماعي را افزايش مي دهند.

 

3- ناپايداري هنجاري:

ناپايداري هنجاري، در واقع تناقض منطقي بين دو يا چند هنجار در يك نظام هنجاري است كه موجب اختلال در نظم اجتماعي مي شود. براي مثال مي توان فرض نمود. در يك نظام هنجاري يك هنجار سنتي در راستاي نيل به يك جامعه مطلوب بر نقش مادري زن تأكيد مي كند و از زن انتظاراتي دارد كه صرفاً به تربيت فرزندان صالح متمركز شوند. و يك هنجار نوين براي نيل به توسعه پايدار لزوم مشاركت همه جانبه زناين همدوش مردان است و هنجار سومي نيز بيان مي دارد كه نبايد به زنان اطمينان كامل كرد چرا كه زنان عاطفي و زود رنجند. بنابراين سه هنجار فوق تناقض دارند. در صورت شيوع اين هنجارها، در يك جامعه شاهد خشونت، روسپيگري و افزايش طلاق خواهيم بود. و فاقد پايداري منطقي است.

4- وضعيتي كه در آن هنجار يا هنجارهايي براي اكثريت يك گروه يا جامعه داراي فشار كم است و احساس تعلق و تعهد نسبت به هنجار پايين تر از حد ميانگيني جامعه است. مانند اين هنجار منزلت يك زنان مقدم هستند يا بايستي ميزان مشاركت زنان افزايش يابد.

حال چنانكه فشارها هنجاري در اين دو هنجار در ميان اكثريت مردم جامعه پايين باشد مي توان بيان داشت كه در زمينه مشاركت زنان ضعف هنجاري وجود دارد. در صورتي كه زنان در بعضي جا مثل دانشگاه جلوتر از مردان باشند جامعه مردسالاري احساس ضعف هنجاري و بر پيامدهاي منفي تأثير كند. به هر حال ضعف هنجاري در مورد ارزش هاي محوري و عام جامعه مي تواند زمينه ساز كجروي اجتماعي گردد.

بي هنجاري

دوركيم اين وضعيت را آنومي مي نامد كه در آن شرايط انجام امور، فارغ از هرگونه هنجاري صورت پذيرد. و غالباً متأثر از تغييرات و نوسازي سريع در اقتصاد است كه به تأخير هنجاري يا خلاء هنجاري منجر مي شود كه اين وضعيت از ويژگيهاي جامعه در حال گذر است و در عرصه اجتماعي موجب دامن زدن به انحرافات اجتماعي مثل اعتياد و انحراف جنسي مي شود.

نظر مرتون در مورد انحرافات اجتماعي:

مرتون، نخستين هدف خود را كشف اين نكته مي داند كه برخي ساختارهاي اجتماعي چگونه فشار معيني را بر بعضي از افراد جامعه وارد مي كنند. كه اين افراد به همنوا، ناهمنوا مي شوند[16]. مرتون ريشه انحرافات اجتماعي را در شكاف دو عنصر اساسي ساختار فرهنگي جستجو مي كند.

اولين عنصر نظريه مرتون شامل اهداف، مقاصد و علايق است. كه توسط فرهنگ جامعه تعريف و تعيين شده و به عنوان خواستهاي مشروع مورد پذيرش اكثريت جامعه مطرح مي باشد كه در يك سلسله مراتب ارزشي دسته بندي شده است. كه برخي از آنها (يعني هدفهاي فرهنگي) به طور مستقيم با سائقه هاي زيست شناختي ارتباط پيدا مي كند اما به وسيله آنها تعيين نمي شود.

عنصر دوم ساختار فرهنگي شيوه هاي، راهها و هنجارهاي مشروع رسيدن به اهداف و آرمانهاي فرهنگي را تعيين، تنظيم و نظارت مي كند و هر گروهي ناگزير است تا اهداف فرهنگي خود را با راهها مجاز و نهادي شده منطبق كند.

مع الوصف، اين روشها و هنجارهاي نظم دهنده با راه هاي كارآمد و فني يكي نيستند بلكه راههاي ديگر نيز وجود دارد كه كارآمد بوده و نيل به اهداف را آسان مي سازد ولي با هنجارها و دستورات اخلاقي جامعه تضاد دارند مانند احتكار، سرقت، تقلب و نظاير آن كه امنيت اخلاقي جامعه را تهديد مي كند.

هنگامي كه ميان اهداف فرهنگي و راههاي نهادي شده هماهنگي وجود نداشته باشد فريبكاري، فساد، رشوه خواري، روسپگري وارتكاب انواع جرايم افزايش و امنيت اجتماعي كاهش مي يابد.

مرتون، تداوم گسست و شكاف ميان الگوهاي اهداف فرهنگي و هنجارها و راههاي نهادي شده را موجب بي ثباتي جامعه مي داند. كه در واقع همان آنومي است. وي استناد به فرهنگ معاصر امريكايي و نظام سرمايه داراي حاكم كه بر اهداف بيش از وسايل مشروع و نهادي نيل به اهداف تأكيد مي كند. بيان مي دارد كه در اين فرهنگ پول في نفسه به يك ارزش نمادي تبديل شده است و به عنوان نمادي از حيثيت و منزلت اجتماعي پذيرفته شده است و انباشت سرمايه، هدفي مطلوب تلقي مي گردد به گونه اي كه در روياي امريكايي ها نقطه پاياني وجود ندارد. و ميزان احساس موفقيت پولي بسيار نامعين و نسبي است چنانچه كلارك مي گويد. امريكايي ها در هر سطحي كه درآمد داشته باشند چيزي حدود 25 درصد بيشتر مي خورند[17].

به نظر مرتون اگر اين مقدار بيشتر هم تحقق پذيرد. باز اين خواستن ادامه پيدا مي كند و نقطه توقف ندارد و اين افزون خواهي و تحقق در خانواده، مدرسه، محل كار و منابع گوناگون دامن زده مي شود. و باز توليد مي گردد.

مرتون براي نمادگرايي پيشرفت فردي كه ژرفاي تارپود الگوي فرهنگي امريكايي نفوذ نموده است به اين جمله آندريو كارگي به عنوان شاخص ترين حالت نمادگرايي پيشرفت استناد مي كند كه مي گويد: در روياي خود سلطان باشد و به خود بگويد جايگاه من در قله است[18] بدين ترتيب در فرهنگ امريكايي، سه اصل اساسي با ظرافت خاص به مردم باورانده مي شود و به هم پيوند مي خورد.

1-            همه افراد براي اهداف والا بايد بكوشند زيرا راه براي همه باز است.

2-            شكست امروز، راهي براي رسيدن به موفقيت نهايي است.

3-            شكست حقيقي مبتني بر كنار گذاشتن يا كم كردن فزون خواهي است.

بنابراين فرهنگ امريكايي بر پايه اين اصول و همواره با تأكيد افراطي بر ثروت به عنوا نماد بنيادي موفقيت، بدون اين كه به راههاي مشروع رسيدن اين هدف تأكيد كند به هستي خود ادامه مي دهد.

در ذات خود به اضطراب دروني و رفتار انحرافي اعضاي جامعه در سطوح مختلف و در قالب بدعت و نوآوري براي رسيدن به اهداف منجر مي شود[19].

در نظر مرتون: جامعه وقتي دچار آنومي مي شود كه تعادل ميان هدف وارزشهاي فرهنگي با راهها و امكانات اجتماعي بهم بريزد. به طوري كه افراد جامعه قادر نباشند از طريق هنجارهاي مورد پذيرش جامعه و امكانات و وسايل مجاز به هدف مطلوب فرهنگي جامعه است دست يابند و در نتيجه اين عدم تعادل ساختاري، زمينه اجتماعي را براي بروز رفتارهاي نابهنجار و انحرافات اجتماعي را فراهم مي كند. در صورت عدم اصلاح ساختاري در پركردن شكاف ميان اهداف و راههاي مجاز فرهنگي – اجتماعي ناهمنوايي و رفتار كجروانه در جامع گسترش يافته  و امنيت اخلاقي و اجتماعي سلب خواهد شد.

از سوي ديگر فقدان امنيت اخلاقي و اجتماعي نيز انحرافات اجتماعي را دامن زده و جامعه را دچار عدم تعادل و بحران مي كند.

تئوريهاي ساختاري و خرده فرهنگي انحرافات

اين تئوريها بر آنند كه برخي گروهها، ارزشها و هنجارهاي معيني ايجاد مي كنند كه از مسير اصلي فرهنگ جامعه خارج مي شود.

آلبرت كوهن:

كوهن در مطالعات خود در باره بزهكاري دو انتقاد عمده از نظريات مرتون در باره انحراف طبقه كارگر به عمل مي آورد. در نخستين انتقاد، وي استدلال م يكند كه برهكاري يك واكنش جمعي است تا فردي و به پيوستن افراد به يكديگر ، به يك واكنش جمعي اعتقاد دارد. در حاليكه مرتون واكنش فرد نسبت به پايگاه اجتماعي خود در ساختار طبقاتي را مورد ملاحظه قرار مي دهد. دومين اعتقاد كوهن اين است كه عقيده دارد. مرتون تبهكاري غيرسودجويانه از قبيل ويرانگري والواطي نوجوانان را كه پاداش مالي در بر ندارد به حساب نمي آورد. سؤالي كه كوهن مطرح ميكند اين است كه آيا هدفهاي موفقيت كل جامعه مي تواند عامل برانگيختن اين قبيل بزهكاري باشد.

كوهن بحث خود را به شيوه هاي همانند با مرتون آغاز مي كند. پسران طبقه پايين كارگر آرمانهاي موفقيت فرهنگ كلي جامعه را با خود دارند. اما عمدتاً به علت شكست تحصيلي و در نتيجه بدست آوردن مشاغل بدون ارتقاء كه ناشي از آن است، فرصت ناچيزي براي دستيابي به اهداف خود مي يابند. اين عدم دستيابي به اهداف با در نظرگرفتن موقعيت آنها در ساختار اجتماعي قابل تبيين است. كوهن از اين نظر كه «محروميت فرهنگي» دليل موجهي براي كمبود موفقيت تحصيلي اعضاي پايين طبقه كارگري است، جانبداري مي كند. بسياري از پسران طبقة پايين كارگري به دليل اينكه راههاي موفقيت براي آنها مسدود است. از فقدان منزلت اجتماعي رنج مي برند. آنها از پايين بودن پايگاه خود در جامعه دچار حرمان و نارضايتي ميشوند. آنگونه كه مرتون معتقد است، آنها محروميت خود را از طريق روي آوردن به راههايي جنايي از ميان نيم برد. بلكه با نپذيرفتن آرمانهاي موفقيت كل در كل جامعه دنبال مي شود، اين محروميت را جبران مي كنند. آنها آرمانهاي موفقيت متداول در كل جامعه را با هنجارها و ارزشهاي ديگري كه بتوانند از طريق آنها موفقيت و وجهه كسب كنند جايگزين مي سازند.

نتيجه اين عمل به يك فرهنگ فرعي بزهكاري منتهي مي شود اين راهي است كه نوجوانان طبقه پايين كارگري براي حل مسائل مشترك در پيش مي گيرند.

فرهنگ فرعي بزهكاري نه تنها فرهنگ جامعه را نمي پذيرد، بلكه بر ضد آن عمل مي كند، به بيان كوهن فرهنگ فرعي بزهكاري هنجارهاي خود را از فرهنگ كلي دريافت مي كند اما آنها را در خلاف جهت، تغيير مي دهد. به اين ترتيب ارزش والايي براي اعمالي از قبيل سرقت، ويرانگري، ولگردي و ساير اعمالي كه در كل جامعه محكوم است، قائل مي شود. كوهن فرهنگ فرعي بزهكاري را اينگونه توصيف مي كند «اين فرهنگ كلاً چهره اي زشت دارد. از ناراحت كردن ديگران لذت مي برد و خط خود را در بي اعتنايي به اين امور كه يك واكنش منفي نسبت به جامعه است فراتر مي رود. اين فرهنگ به بزهكاران پاداش مثبت مي دهد. آنهايي كه طبق ارزشهاي بزهكاري به اعمال موفقيت آميز دست مي زنند.

نزد همسالان بزهكار خود، شهرت و وجهه كسب مي كنند. از اينرو به نظر كوهن سرقت وسيله اي نيست كه به موفقيت در دست يابي به آرمانهاي كل جامعه منجر مي شود. بلكه عمل با ارزشي است، كه با افتخار، دلاوري و ارضاي عميق فرد بزهكار همراه است. كوهن بر آن است كه پسران طبقه پايين كارگري بدين وسيله «محروميت از پايگاه و منزلت اجتماعي» را حل مي كنند. اينان ارزشهاي مورد قبول كلي جامعه را كه به آنان شانس موفقيت نمي دهد رد مي كنند و ارزشهاي انحرافي كه آنها را به موفقيت مي رساند جايگزين آن ارزشها مي سازند. كوهن، با تفسيري كه بدين ترتيب ارائه مي دهد، انگيزه اعمال بزهكاري را در پاداش مادي نمي داند.

كوهن، مانند مرتون به ساختارها جامعه توجه دارد. و معتقد است كه چون تمام اعضاي جامعه از دسترسي به فرصتهاي لازم براي كسب موفقيت برخوردار نيستند. بر گروههاي معيني در داخل ساختار اجتماعي، فشار بيشتري براي انحراف وارد مي آيد. با وجود اين وي با نظر مرتون مبني بر اينكه بزهكاري يك واكنش جمعي است. و ارزشهاي فرعي آن را رهبري مي كنند مخالف است. به اين ترتيب، كوهن نشان مي دهد كه چگونه فشار ناشي از ساختار اجتماعي براي انحراف بوسيل فشار فرهنگ انحرافي تقويت مي شود.

كوهن به دليل كاربرد انتخابي انديشه فرهنگ فرعي طبقه پايين اجتماعي مورد انتقاد قرار گرفته است.

ديويد بوردوا چنين استدلال م يكند كه كوهن فرهنگ فرعي را براي تفسير شكست تحصيلي پسران طبقه پايين كارگري به كار مي برد و مفهوم «محروميت فرهنگي» براي آن قائل است اما وي آنرا براي تفسير بزهكاري بكار نمي برد. در صورتي كه «محروميت فرهنگي» از نسلي به نسل ديگر منتقل مي شود. ولي اين انتقال در مورد فرهنگ بزهكاري صورت نمي گيرد.

چنين به نظر مي رسد كه فرهنگ فرعي بزهكاري بوسيله هر نسلي از پسران كه در مقابل موقعيت خود در ساختار اجتماعي واكنش نشان مي دهند از نو به وجود مي آيد[20].

تئوري برچسب زني

هوارد بكر كه از بانيان روش تعامل گرايي است عقيده دارد كه به «گروههاي اجتماعي از طريق وضع قوانيني كه نقض آنها به تشكيل انحراف مي انجامد، و با كاربرد آن قوانين در مورد افرادي ويژه و برچسب بيگانه زدن انحراف را به وجود مي آورند. از اين ديدگاه، انحراف كيفيت عملي نيست كه شخص مرتكب مي شود. شخص منحرف كسي است كه بر چسب انحراف به او زده شده است؛ رفتار انحرافي رفتاري است كه مردم به آن چنين برچسبي مي زنند. بكر عقيده دارد كه به يك معني چيزي به عنوان رفتار انحرافي وجود ندارد. فقط هنگامي يك عمل انحرافي مي شود كه ديگران آن را چنين پندارند و اينگونه توصيف كنند. تأثير برچسب به چگونگي تفسير عمل توسط ديگران بستگي خواهد داشت. اين امر به نوبه خود، به شخصي كه مرتكب عمل مي شود و به زمان و مكان  ارتكاب عمل بستگي دارد.

بكر نظرات خود را با  ذكر يك مثال از جنجال جوانان نشان مي دهد. در يك محله كم درآمد ممكن است پليس آن را نشانه اي از بزهكاري محسوب دارد. اما در محجله ثروتمندان جنجال جوانان نشانه اي از سرمستي و نشاط پنداشته شود. در اين ميان ماهيت عمل يكي است (جنجال است) اما تعبير آن توسط ديگران متفاوت است. بكر چنين استدلال مي كند كه انحراف، كيفيتي نيست كه در خود رفتار نهفته باشد بلكه در تعامل بين شخص مرتكب شونده و كساني كه به آن عمل واكنش نشان مي دهند قرار دارد. از اين ديدگاه، انحراف از طريق فرايندي از تعامل بين منحرف بالقوه و عوامل كنترل اجتماعي به وجود مي آيد.

بكر سپس اثرات ممكن بر فردي كه عموماً به او برچسب انحراف زده مي شود را مورد بررسي قرار مي دهد. يك برچسب، فرد را به منزلة شخصي خاص تعريف مي كند. در يك برچسب معني خنثي ندارد. بلكه در بردارنده ارزيابي از شخصي است كه به او برچسب زده شده است. برچسبي كه به فرد زده مي شود يك عامل مسلط محسوب مي گردد. در اين معني كه تمام موقعيتهايي را كه فرد داشته است، مي پوشاند. چنانچه به فردي برچسب تبهكار، بيمار رواني يا همجنس باز زده شود. اين برچسبها عمدتاً موقعيت او را به عنوان پدر كارگر، همسايه و دوست تحت شعاع قرار مي دهد. سايرين او را طبق برچسبي كه به وي زده شده ملاحظه مي كنند و در مقابل او واكنش نشان مي دهند و چنين فرض مي كنند كه وي داراي ويژگيهاي منفي اي است كه با اين برچسبها همراه مي باشد. چون تصويري كه فرد از خود دارد تا حد زيادي از واكنش ديگران مشق مي گردد. او خود را همانگونه مي پندارد كه به وي برچسب زده شده است اين امر ممكن است منجر به «پيشگويي خلاق شود و از اين طريق هويت فرد منحرف غالب شود.

در بدو امر از طرف عامه به فرد برچسب انحراف زده مي شود. اين برچسب ممكن است به طرد او از گروههاي اجتماعي منجر شود. بر چسب هاي انحرافي ممكن است وي را از خانواده و دوستان بگسلد، سبب شود شغلش را از دست بدهد و از محل سكونتش اخراج گردد. اين جريانها ممكن است سبب انحراف بيشتر شوند. بكر بر اين باور است كه برخورد قانوني با منحرفين مانع از آن مي شود كه آنان به شيوه معمول زندگي عادي خود را ادامه دهند.

به همين دليل، فرد منحرف الزاماً به كارهاي غيرقانوني دست مي زند. پيشه فرد منحرف هنگامي كامل مي شود كه وي به يك گروه سازمان يافته منحرف بپيوندد. در اين گروه وي هويت انحرافي خود را تأييد مي كند و مي پذيرد. در اينجا وي با كساني سروكار دارد كه از موقعيت مشابهي برخوردارند و از وي حمايت مي كنند و با او تفاهم دارند. در داخل اين گروه يك خرده فرهنگ به وجود مي آيد. در باطن خرده فرهنگ اغلب باورها و ارزشهايي به وجود مي آيند كه هويت فعاليتهاي انحرافي را عقلاني مي سازند. آنها را موجه مي دانند و از آنها حمايت مي كنند اين خرده فرهنگ شيوه هاي اجتناب از مزاحمت جامه اصلي را تدارك مي بيند. بكر معتقد است آنگاه كه يك فرد به يك گروه سازمان يافته و منحرف ملحق شود، احتمال بيشتري از زمان قبل دارد كه خود را منحرف بپندارد و مطابق تصوري كه خود دارد عمل نمايد. در باطن موقعيت هويت فرد منحرف يك عامل كنترل كننده رفتار وي به حساب مي آيد.

بكر بر آن است كه فرآيند فوق به هيچ وجه گريزناپذير نيست. افرادي كه پيش تر محكوميت داشته اند وقتي به كار مشغول مي شوند دست از اعمال خلاف بر مي دارند. با وجود اين، به محض اينكه به فرد بر چسب زده مي شود. واكنش اجتماعي در قبال فرد منحرف بر وي فشار وارد مي سازد و در نتيجه راهي را پيش مي گيرد كه به يك گروه متشكل منحرف منتهي مي گردد[21].

نظریه ها:

علل وقوع جرم از ديدگاه جامعه شناسان و عوامل گوناگون و متعددي مربوط است. در اين تحقيق سعي بر آن است كه نظريه دوركيم و مرتن را در موارد گوناگون نصب العين قرار دهيم.

نظريه دوركيم: همان گونه كه مي دانيم كلمه آنومي به وسيله اميل دوركيم به قلمرو جامعه شناسي وارد شده است و عبارت است حالت مبهمي بين فرد و جامعه كه در آن هنجارها يا از بين رفته اند يا ضعيف شده اند و يا با هم در تضادند وقتي كه حالت نابهنجاري افزايش يابد ممكن است جامعه با خطر متلاشي شدن مواجه گردد. چون اعضاي جامعه ديگر ارزش ها و اهداف مشتركي را قبول ندارند. فرد در حالت بي هنجاري رهنمود رفتاري ندارد، زيرا كه او در اين وضعيت كمترين احساسي از تأثير اجتماعي بر خواهش هاي شخص و اعمال خويش ندارد. بنابراين دوركيم معتقد است كه جرم عملي است كه واكنش جامعه را به صورت مجازات در پي دارد و بالاخره اين كه جرم عبارت است از عملي كه حالات نيرومند معين وجدان جمعي و آگاهي جمعي را جريحه دار مي سازد.

نظريه مرتن:

ديدگاه مرتن به دنبال كشف اين امر است كه چگونه برخي از ساخت هاي اجتماعي بر افراد خاصي از جامعه تأثير گذاشته و موجب شده آنان مرتكب رفتار ناهمنوا با هنجارهاي اجتماعي شوند. به نظر او ساخت هاي اجتماعي فعال بوده و توليد كننده الگوهاي رفتاري مي باشند و بنابراين او بر نظم اجتماعي تمركز نموده و تأثير ساخت هاي هنجاري را بر افراد مورد تفحص و تبيين قرار مي دهد . بنابراين از نظر او جرم و بزهكاري از ساختار اقتصادي اجتماعي، و فرهنگي جامعه نشأت مي گيرد. همه اعضاي جامعه در ارزشهاي مشترك سهيم اند و وفاقي جمعي در باره ي ارزشها در جامعه وجود دارد ولي چون اعضاي جامعه به لحاظ ساختارهاي اجتماعي د رموقعيت هاي مختلفي قرار مي گيرند براي درك ارزشهاي مشترك فرصت هاي مساوي ندارند و چنين وضعي ممكن است موجب انحرافات اجتماعي شود. بنابراين او مي گويد كه فرد در نتيجه اجتماعي شدن (جامعه پذيري)، هدفهاي مهم فرهنگي و نيز راههاي دست يابي به اين هدف ها را كه از نظر فرهنگي مورد قبول باشند فرا مي گيرند. هرگاه راههاي مقبول دست يابي به اين هدفها براي فرد فراهم نباشد واو  ناچار شود راههاي ديگري را پيش بگيرد ممكن است رفتاري از فرد سرزند كه به انحراف اجتماعي منجر گردد[22].

به نظر مرتن بي هنجاري هنگامي به وقوع مي پيوندد كه افراد قادر نباشند با وسايلي كه جامعه معين كرده است به اهداف خ وددست يابند، عكس العمل طبيعي اين وضعيت روي آوردن به انحراف است.

 

 

 

تعاريف و اصلاحات مرتبط با كجروي اجتماعي و مفاهيم آن:

تعريف كجروي:

كجروي را مي توان ناهمنوايي با هنجار با مجموعه ي معيني تعريف كرد كه توسط تعداد قابل ملاحظه اي از مردم در اجتماع و يا جامعه اي پذيرفته شده است جامعه از اعضاي خود انتظار دارد كه از ارزش ها و هنجارها تبعيت كند ولي هميشه عده اي در جامعه هستند كه پاره اي از مدل هاي رفتاري و ارزش ها را نپذيرفته و اطاعت نمي كنند و جامعه آنها را ناهمنوا و ناسازگار و آنهايي را كه از ارزش ها و هنجارها تبعيت مي نمايند «همنوا» مي نامد و همچنين رفتار اشخاص ناهمنوا را ناهنجار و رفتار اشخاص همنوا را به هنجار مي خوانند البته همه افراد هميشه رفتاري به هنجار و نابهنجار ندارند. بلكه ممكن است كسي كه رفتاري نابهنجار دارد رفتار خود را با تغيير هنجارهاي جامعه متعادل سازد و رفتاري بهنجار پيدا كند ولي اگر رفتار «نابهنجار» شخصي زودگذر نباشد و ديرزماني ادامه يابد او را «كجرو و منحرف» و رفتارش «كجروي اجتماعي» مي خوانند[23].

 

 

تعريف انحراف و يا كجروي اجتماعي:

مفهوم انحراف و يا كجروي شامل هرگونه رفتاري مي شود كه با هنجارهاي اجتماعي همنوايي ندارد اگرچه د رعمل همة هنجارهاي اجتماعي به طور خاص داراي اهميت يكساني نبوده و عدم همنوايي با آنها ممكن است اغماض و حتي ناديده گرفته شود. بنابراين جامعه شناسي و جرم شناسي متوجه آن دسته از نقض هنجارها است كه توسط عده زيادي از مردم گناه تلقي مي گردد. از اين رو انحراف يا كجروي اجتماعي عبارت است از رفتاري كه هنجارهاي اجتماعي را نقض كرده و در نتيجه از نظر تعداد بسياري از مردم قابل نكوهش است[24].

تعريف انحراف اجتماعي با توجه به ملاك اجتماعي:

انسان موجودي اجتماعي است كه بايد در قالب الگوهاي فرهنگي و اجتماعي زندگي كند و يا اينكه تا چه حد رفتار فرد با هنجارها، سنت ها و انتظارات جامعه مغايرت دارد و جامعه چگونه در بارة او قضاوت مي كند ملاك و معيار ديگري براي تشخيص رفتار غيرعادي است. بدين ترتيب رفتاري كه مورد قبول جامعه نباشد نابهنجار بوده و انحراف تلقي مي شود[25].

همانگونه كه ملاحظه مي شود معيار بالا داراي محدوديت هايي است كه اول اينكه هنجارهاي اجتماعي نسبي اند يعني رفتاري كه در يك جامعه غيرعادي محسوب مي شود ممكن است در جامعه ديگر عادي به حساب آيد. دوم اينكه هنجارهاي اجتماعي و ارزش هاي فرهنگي در شرايط مختلف ممكن است تغيير كند و به عبارت ديگر آنچه در يك زمان معمول است در زمان ديگر به هيچ وجه قابل قبول نباشد.

تعريف آماري كجروي اجتماعي:

يكي از روش هاي متداول براي تشخيص رفتار نابهنجار روش توزيع فراواني خصوصيات متوسط است كه انحراف از آن غيرعادي بودن را نشان مي دهد و در روش آماري يك حد متوسط وجود دارد كه افراد بهنجار را شامل مي شود. كساني كه بيرون از اين حد قرار دارند نابهنجار محسوب مي گردند. هنجارها يا معيارهاي اجتماعي مواردي هستند كه اكثريت افراد جامعه آن را پذيرفته اند كه اين خود در واقع يك كلام آماري است. يعني از نظر آماري وقتي گفته مي شود كه لباسي مد شده يعني اكثريت افراد جامعه آن را مي پوشند و بنابراين صنعتي كه اكثر افراد جامعه نپذيرند خارج از هنجار محسوب شده و غيرطبيعي يا نابهنجار تلقي مي شود. بر اساس تعريف آماري مي توان گفت كه نابهنجاري يعني: انحراف كمي از معيار متوسط آماري[26].

 

تعريف بزهكاري:

ژامبون مرلن مي نويسد: «بزهكاري پديده اي است كه بدون توجه به برهكار مي توان آن را مورد بررسي قرار داد و تراكم جرم، اهميت گونه هاي مختلف جرايم تغييرات اجتماعي جرايم را از نظر مكان، زمان، نژاد، مذهب و ... دقيقاً تحقيق كرد».

در ايران بزهكاري به كلية جرايمي گفته مي شد كه در صورت ارتكاب، به موجب قوانين قصاص، ديات، حدود و تعزيرات داراي مجازات هستند. در نظام جزايي گذشته ايران بزهكاري شامل مجموعه جنايات، جنحه و خلاف هاي ارتكابي بوده است[27].

تعريف رفتار انحرافي:

انحراف و ياكجروي در دايره المعارف علوم اجتماعي چنين تعريف شده است. «رفتاري است كه مغاير با معيارهاي پذيرفته شده يا انتظار اجتماعي گروه و يا جامعه خاص» به عبارت ديگر رفتار انحرافي به مفهوم رفتاري است كه به طريقي با انتظارهاي رفتاري مشترك يك گروه خاص سازگاري ندارد و يا اعضاي جامعه آن را ناپسند و يا نادرست مي دانند در واقع هر جا جامعه از اعضاي خود انتظار دارد از ارزش ها و هنجارها تبعيت كنند اما همواره عده اي پيدا مي شوند كه پاره اي از اين ارزش ها و هنجارها را رعايت نمي كنند. جامعه اشخاصي را كه برخلاف آنها رفتار مي كنند «ناسازگار» مي خوانند از اين رو مراد از ناسازگاري اجتماعي نقض هنجارهاي اجتماعي است[28].

انواع انحرافات كجروي ها

1- انحرافات غيرآگاهانه

در تمام جوامع، يكي از هدف هاي نظام آموزشي جامعويدن و فرهنگساز كردن فرد است. خانواده، نيايشگاه (مسجد، كليسا) مدرسه، رسانه هاي جمعي و ساير نهادهاي جامعوي.

از طريق آموزش فرد را آماده مي كنند تا صفحات و خصوصيات عضو جامعه يا جامعوي بودن را كسب كند. نوزاد انسان يكي از ناتوان ترين موجودات است و برخلاف ساير موجودات زنده، مدت ها طول مي كشد تا تواايي زيست فردي و جامعوي كسب كند. لذا تا سن معيني امور جامعوي و ارزش هاي مربوط را فرا ميگيرد.

حد سني آموزش از جامعه اي به جامعة ديگر و نيز از امري به امر ديگر فرق مي كند تا كودك به حد رشد بلوغ برسد. در قوانين اسلامي ايراني، حد تكليف شدن در واقع معادل با حد «اهليت» است  و پيش از اين دوره را بايد حد غيرجامعوي ناميد كه نوجوان هنوز به سن قانوني نرسيده است. اگر پيش از اين موقع، انحرافي از وي سرزند جامعه و قانون اغماض مي كند و حجتي در سنين پايين تر به خاطر اهليت نداشتن و «ناداني» اهميتي به انحراف مربوط نمي دهند، زيرا آن را ناشي از ناآگاهي مي دانند.

اين امر تنها در مورد كودكان صادق نيست، بلكه بيماران روحي و پريش روانان بزرگسال هم تابع چني داوري هستند؛ زيرا اعمال آن ها نيز احتمالاً نينديشيده و ندانسته صورت مي گيرد[29].

2- انحرافات آگاهانه:

اين نوع انحراف آن است كه فردي يا عده اي دانسته، بر اساس نظام ارزش هاي ويژه اي به اعمالي دست مي زنند كه با ارزش و اعتبارات جاري جامعه م نافات دارند. يكي از ملاك هاي تعيين كننده آگاهانه و غيرآگاهانه بودن اهليت عاملين مي باشد. هر چند كه ممكن است انحرافي واقعاً ناآگاهانه بوده باشد. ولي استنباط جامعه از آن آگاهانه است بدين سان به شخص منحرف «بالغ» نسبتي داده مي شود كه پيش از آن دارا نبوده است.

بايد در نظر گرفت كه شخص منحرف همة ارزش هاي جامعه را نفي نمي كند، بلكه فقط قسمتي از آن ها را نمي پذيرد حتي ممكن است همة ارزش هاي موجود را بپذيرد و فقط در چگونگي قرار گرفتن آن ها در سلسله مراتب ارزش ها تجديد نظر به عمل آورد. مثلاً در مسائل ديني هر چند كه بسياري از ملل و اقوام هدف مشترك و واحدي چون ستايش خداوندگار دارند، ولي چگونگي اين ستايش از قومي به قوم ديگر متفاوت است و چه بسا قومي خود را ذيحق و راه ديگران را باطل مي پندارند[30].

كجروي گروهي:

گروهي از افراد كه به صورت دسته جمعي برخلاف هنجارهاي پذيرفته شده فرهنگي جامعه عمل مي كنند كجروي گروهي را مرتكب مي شوند. كجروي گروهي معمولاً در داخل «خرده فرهنگ كجرو» جامعه انجام مي گيرد. خرده فرهنگ منحرف، گروهي از كجروان را در بر ميگرد كه شيوه ي زندگي يكساني دارند و پيوسته با يكديگر در تماسند، ياري گر هم هستند و ضمن شركت در فعاليتي كه جامعه بزرگتر آن را انحراف آميزي خواند به خرده فرهنگشان وفا دارند. آنان در مواقع ضروري پشتيبان و حامي يكديگرند و براي ارتكاب رفتارهاي خلاف تسهيلاتي را براي هم فراهم مي آورند. مانند روسپيان، هم جنس بازان، معتادان، دسته هاي تبهكار، جيب برهاي حرفه اي نمونه اي از اين خرده فرهنگ ها را تشكيل مي دهند[31].

بزهكاري نوجوانان:

دوره نوجواني كه معمولاً از 11 يا 12 سالگي شروع مي شود، متمم دوره كودكي است و دوره تحول جسمي و رواني فرد است. رشد سريع اعضا سبب بيداري هوس ها و احساسات و روياهاي گوناگون مي گردد و از درون نوجوان فشارهايي را بر وي تحميل مي كند كه برايش ناشناخته است. اين فشارهاي ناشناخته، نگراني ها و هيجان هايي را در پي دارد كه براي نوجوانان سابقه نداشته است. در اين دوره عاطفه و احساسات نوجوان براي تأمين و درك لذت جنسي با يكديگر همكاري مي كنند و هر چه با عشق و زيبايي رابطه داشته باشد، بيشتر سبب هيجان ظاهري او مي شود و قصورات و تخيلات شاعرانه و تعبيرات و تشبيهات او لذت آور و بي پايان است. به همين دليل نوجوانان زودتر از بزرگسالان تحت تأثير عوامل مختلف اجتماعي قرار گرفته، مرتكب جرم مي گردند. در اين دوره پسران غالباً وسايل الكتريكي و وسايل نقليه (دوچرخه و موتورسيكلت، اتومبيل) را به سرقت مي برند[32].

آنچه مسلم است اگر نوجوان به اين نتيجه برسد كه خانواده، مدرسه و دوستان به او بي توجه هستند، ممكن است واكنش هاي پرخاشگرانه از خود نشان دهد و يا به جامعه بدبين شده و در زماني كه خود را توانا احساس كند، از آن انتقام بگيرد.

تقلب، دروغ گويي،تجاوز و نقض هرگونه مقررات اجتماعي جزء سرنوشت آنها شده و هيچ گونه احساس گناه در برابر اعمال و رفتار زشت و مجرمانه خود نشان نمي دهند. بزرگترين دشواري جهان كنوني را افرادي فراهم مي كنند كه دچار نوعي اختلال هاي منشي هستند. بزهكاري از اين ديدگاه يكي نوع علامت و نشانه اختلال عميق در منش بزهكار است[33].

همانگونه كه ملاحظه مي شود اختلال هاي منشي باعث به وجود آمدن انواع جرايم وانحرافات مي شود. همچنين مي توان گفت: خانواده نابسامان، از هم پاشيده و عدم مراقبت والدين و بي توجهي آنان به تعليم و تربيت فرزندان و زندگي در محيط آلوده و منحرف كننده، اساس چنين رفتارهاي انحرافي  غيرانساني را در كودك پايه گذاري مي نمايد.

 

 

انحراف جنسي:

سخن از انحرافات جنسي چندان آسان نخواهد بود. ضابطه اي دقيق و جهاني براي تشخيص انحرافات جنسي در دست نيست. اجتماعيون روش هاي لذت و يا ارضاي جنسي را مورد قبول و تصويب جامعه نباشد انحراف دانسته اند. زيست شناسي در روابط جنسي فقط به توليد مثل و بقاي نوع توجه دارد. هرگونه آميزش جنسي كه در راه نيل به اين هدف نباشد انحراف محسوب خواهد شد. اخلاق به ما دستور مي دهد كه زندگي و نحوه رفتار ما بايد عاقلانه باشد و وجود ما منشأ خير براي خود ما و نوع ما باشد. در ارضاي تمايلات و شهوات نفاساني رعايت خود و قيود مقتضي اجتماعي ضرورت دارد بايد بر نيروي سهمگين شهوات جنسي مسلط بود وآن را به نفع خود و جامعه مهار كرد. به اين ترتيب انحراف جنسي از نظر اخلاقي روشن است: هر نوع ارضاي جنسي كه م ورد نكوهش وجدان اخلاقي قرار گيرد و بلافاصله احساس ندامت دست دهد انحراف جنسي محسوب مي شود. در مسأله زناشويي بعضي از انحرافات شناخته شده موجب مي شود كه بعضي از مردان وجهي به مقام والاي انساني زن ننمايد و رفتاري غيرانساني در پيش گيرند و بخواهند در روابط زناشويي خود طبع بيمارگونه آنان حكم فرما باشد[34].

عوامل مؤثر و مرتبط با كجروي هاي اجتماعي:

رابطه جنسيت با انحرافات:

جرايمي كه زنان مرتكب مي شوند و حتي وسايل و روش هايي كه به كار مي گيرند با مردان متفاوت است. تئوري هاي زيست شناخيت اين امر را به ترشح غدد جنسي نسبت مي دهند. تئوري هاي زيستي – جامعه شناختي قدرت بدني را مطرح مي كنند و عنوان مي كنند كه جرايمي كه نياز به تحرك و چالاكي بيشتري دارد در ميان مردان رايج تر است. اما آنچه مشخص است جرايم زنان بيشتر با فحشا مطرح مي شود. قتل عمد به عنوان هم دستي با معشوق براي كشتن همسر نيز در اين بين ديده مي شود. جرايمي مثل سقط جنين نيز از جرايم زنان است. جنسيت در صورت پذيرش نظريه مرتون «تلاش و فشار براي موفق شدن» در نوع جرايم تأثير دارد با توجه به عدم وجود وسايل براي دستيابي به اهداف در زنان مي بايست جرايم زنان همواره بيشتر از مردان باشد حال آنكه جرايم زنان به مراتب كمتر است[35].

همان گونه كه ملاحظه مي شود نوع جنسيت يكي از عوامل تأثيرگذار بر بروز كجروي هاي اجتماعي است. چنانچه مشاهده مي شود ميزان جرم و جنايت در مورد زنان بسيار كمتر از مردان است، احتمالاً به علت تفاوت هاي كلي اجتماعي شدن ميان مردان و زنان و به علاوه شركت زيادتر مردان در قلمروهاي غيرخانوادگي.

تبيين جرم در گروههاي سني مختلف:

بين سن و جرم رابطه ي مستقيم وجود دارد. در بيشتر كشورها، حداقل سني كه كودكان در صورت انجام اعمال خلاف مسئول شناخته شده و محاكمه مي شوند، هفت سالگي است . كودكان به دليل نظارت و سرپرستي والدين كمتر مرتكب جرم مي شوند. با شروع دوره بلوغ و فعاليت اجتماعي بر تعداد بزهكاران كودك و نوجوان افزوده مي شود. البته حدود سني كه تعداد جرم ها را به حداكثر مي رساند در كشورها و حتي مناطق مختلف يك كشور در دو جنس مرد  زن متفاوت است. «كتله»[36] مي گويد كه تعداد بزهكاري در 25 سالگي به حداكثر مي رسد. در صورتي كه «دوگريف»[37] 25 تا 30 سالگي و زيلينگ[38] 25 تا 35 سالگي را حداكثر تعيين مي كنند. معمولاً موارد بزهكاري بعد از سن 50 سالگي كاهش مي يابد[39].

به طور كلي ملاحظه مي شود: اوضاع اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي كشورهاي مختلف در حداكثر و حداقل سن بزهكاري مؤثر است و سن مي تواند يكي از عوامل گرايش و تمايل به كجروي محسوب گردد.

رابطه سواد با انحراف:

اگر سود به عنوان مكانيسم اجتماعي كه مي تواند هنجارها و ارزش ها را به شخص بياموزد (جامعه پذيري) مي توا به رابطه سواد وانحراف پي برد. سواد تنها آموزش علم نيست بلكه هنجارها و از اين روي ميزان جرايم در افراد بي سواد از نظر محتوا با جرايم تحصيل كرده ها متفاوت است. سرقت و فحشا جرايمي هستند كه بيشتر در ميان افراد بي سواد ديده مي شود و اختلاس و رشوه خواري در ميان افراد تحصيلكرده بيشتر ديده مي شود. اما در بررسي دقيق تر مشخص مي شود كه خود سواد و فقر و سيستم برنامه ريزي اجتماعي – سياسي ارتباط دارد. بنابراين معلول عوامل ديگر نيز باشد[40].

همانگونه كه ملاحظه مي شود ميزان تحصيلات و نوع سواد يكي از عوامل تأثيرگذار در كجروي محسوب مي شود. به عبارت ديگر ميزان تحصيلات مي تواند بر چگونگي كجروي و انحراف دخالت داشته باشد.

 

آموزشگاه و مدرسه به عنوان نهادي آسيب زا و آسيب زدا:

آموزشگاه با تمام قوانين و مقرراتش به مثابه كارخانه اي است كه مواد خام، چون كودكان، تحت شرايط خاص و در قالب ويژه، اعمال و رفتاري را فرا مي گيرند كه براي عمومي گروهها و طبقات يك جامعه ظاهراً يكسان است. كودكان در مدرسه با آموختن نظم و مقررات خود را براي اطاعت از قوانين كلان تر در جامعه آماده مي سازند، كودكان در بازي هاي دسته جمعي مي آموزند كه چگونه و چرا بايد اهداف گروهي را بر هدف هاي فردي خويش ترجيح دهند و كودك در مدرسه با اصل پاداش و كيفر آشنا مي شود. اصلي كه بعدها با ورود به عرصه هاي اجتماعي به طور رسمي تر و جدي تر مواجه مي شود. آموزشگاه مي تواند نهادي آسيب زا نيز تلقي گردد، زماني كه امكانات آموزشي به طور برابر در ميان اقشار مختلف جامعه تقسيم نگردد، اين عدم يكساني و توازن مي تواند عاملي در ايجاد تنش و بزهكاري در جامعه شود[41].

از مطالب بالا مي توان اينگونه نتيجه گرفت كه مدرسه به عنوان نهادي آسيب زا بايد تلاش در همسان سازي انسان ها بدون ارزش هاي قومي و فرهنگي و اجتماعي را هدف و مدنظر قرار دهد.

 

نقش معلم در گرايش نوجوان به انحرافات:

اگر نقش گروه همسالان را با اندك مسامحه اي در درجه ي سوم قرار دهيم قطعاً نقش معلم در درجه دوم اهميت خواهد بود. بسياري از كودكان ناخودآگاه تحت تأثير معلم خود، تبليغات او، روش زندگي و خط مشي او، امر و نهي او و حتي شغل و كار او قرار دارند. پس نقش معلم در اين امر فوق العاده است.معلم طرح هاي تربيتي، برنامه ها، محتواها را جاندار مي كند و بدان حركت و روح مي دهد، پس از وظايف سازندگان و پاسداران جامعه، توجه به معلم پس از والدين است. براي وصول به هدف سازندگي در همه زمينه ها و از جمله تربيت ما نيازمند به معلمان و مربيان با هدف ساخت و پرورده، انديشمند و با تقوا و با ايمان هستيم[42].

همان طور كه ملاحظه مي شود تأثير معلمين مدرسه كه فاقد اطلاعات و آموزش هاي لازم مربوط به فرزندان و نوجوانان مي باشند خود را براي تمايل به كجروي و انحراف فراهم مي سازد.

نقش روح جمعي حاكم در مدرسه در تمايل انحرافات دانش آموزان:

به عقيده جامعه شناسان فرد در اجتماع تحت تأثير غلبه روح جمعي است. آدمي در ميان جمع احساس گناه م يكند و همين احساس موجب و منشايي براي بسياري از انحرافات است. بدين سان انديشه و افكار جمع ممكن است سازنده و يا ويران كننده باشد، فرد را به تباهي و فساد سوق دهد و يا از انحراف و كجروي ها مانع گردد. با اين تصوير كودكان را نبايد در هر مدرسه اي و در هر محيطي رها كرد. محيط مدرسه اي كه در آن نبايد محل تجمع فضايل است با محيطي كه در آن محل تجمع رذايل است. فرق خواهد داشت. بنابراين بايد كوشيد كه مدرسه ها داراي نظامي انديشيده و برنامه اي ارزنده و معلماني با هدف و جهت دار باشد[43].

همان طور كه ملاحظه مي شود بايد به اين نكته توجه نمود كه هر مدرسه اي و محيط تحصيلي قادر نيست بپرورد و يا اهداف عالي در او پديد آورد. در نتيجه زمينه را براي تمايل به انحراف و كجروي در دانش آموزان ايجاد مي نمايد.

خانواده:

خانواده اساسي ترين نهاد «جامعه پذير كردن كودكان» به ويژه در سالهاي حساس اوليه زندگي است. خانواده تحت شرايط صحيحي كودكان را آماده مي سازد تا توانايي بالقوه خود را شناسايي كنند و به عنوان افراد بالغ نقش هاي سودمندي را در جامعه بر عهده گيرند. كودكان در فرآيند جامعه پذيري در خانواده و امر و نهي والدين و تقليد و همانند سازي را كه از مهمترين شيوه هاي انتقال ارزش ها و هنجارها و سنت هاي اجتماعي است ياد مي گيرند. در حقيقت در خانواده است كه كودكان مي آموزند كه چه چيزي درست و چه چيزي غلط است و چه چيزي خوب و چه چيزي بد است. طبيعي است كه خانواده در طي نخستين سالهاي زندگي كودك بر اثر تماس نزديك و دايمي با او نقش قابل ملاحظه اي در شكل گيري شخصيت و رفتار وي دارد. محيط گرم و دوستانه خانواده كه در آن پدر و مادر و اعضاي ديگر خانواده داراي روابط خوب و صميمانه اي هستند و معمولاً ك/ودكاني سالم با شخصيتي مثبت و فعال بار مي آيند كه بازتاب عشق و علاقه خانوادگي را به صورت كار و كمك به ديگران نشان مي دهند. برعكس، خانواده از هم پاشيده و زندگي در محيط هاي آلوده و منحرف كننده، عدم مراقبت والدين و بي توجهي آنان به امر تعليم و تربيت فرزندانشان اساس كجروي ها را در كودكي پايه گذاري مي نمايد كه اين امر در نوجواني با شدت و حدت ظاهر مي شود[44].

همان گونه كه ملاحظه مي شود رابطه مستقيمي بين روابطي كه در كانون خانواده مي گذرد و كجروي جوانان آن وجود دارد بنابراين خانواده يكي از عوامل بسيار مهم در تمايل به كجروي و بالعكس به شمار مي رود.

 

روش هاي نادرست والدين در دوران بلوغ:

از نظر روان شناسي دوران بلوغ و نوجواني دوران تحول و انقلاب است. در اين دوره، ضعف و مطيع مطلق بودن سپري مي شود و جوان شخصيتي مستقل كسب مي كند و از اين دوره است كه بايد نحوه برخورد و ميزان توقع پدر و مادر نسبت به فرزند بايد تغيير كند.

والدين بايد براي فرزندانشان استقلال و شخصيت قائل شوند. در اين دوره حكومت صد در صد پدر و مادر بر فرزند خاتمه مي يابد، رفتار پدر و مادر بايد نسبت به فرزند صميمي و خودماني باشد تا فرزندان در سايه اعتماد و صميميت، والدين را مرجعي شايسته براي مشاوره خود بدانند و تمايلات و دروني و علاقه هاي خود را با آنها در ميان بگذارند و به ديگران پناه نبرند. ولي با كمال تأسف مي بينيم در خيلي از خانواده هاي مسلمان و بي اطلاع از ارزش تربيتي اسلام كه با جديدترين روش هاي درست تربيتي تطبيق مي كند به اين حقايق توجه نمي شود و در محيط خانواده براي جوانان حقي به نام اظهار نظر و بيان تمايلات وجود ندارد. اين افراد برخلاف اصول عقلي و علمي هرگونه ابراز تمايلات فطري و غريزي آنان را حمل بر بي شرمي آنها مي نمايند و در نتيجه رابطه صميمي و همرازي بين پدر و مادر از يك طرف و فرزند از طرف ديگر به وجود نمي آيد و يا از بين مي رود و لذا دختران و پسران از افشا و اظهار خيلي از مسائل رواني خويش براي والدين خودداري مي كنند و چون كه محرم اسرار و رازدار خويش نمي دانند و نتيجه اينكه هم آنان از راهبر و محرمي دلسوز و با تجربه محروم مي شوند و هم والدين از عكس العمل هاي دوران بلوغ فرزند خود بي اطلاع مي مانند[45].

همانگونه كه ملاحظه مي شود اين بي توجهي ها و ناآگاهي ها نسبت به روش هاي تربيتي باعث انحراف فرزندان شده و آنها را در دام هاي خطرناكي مانند اعتياد و ساير مسايل ديگر مي افكند.


خودخواهي و استبداد والدين در انضباط فرزندان:

نفوذ قدرت پدر و مادر در فرزند به وسيله مهر و محبت و خشونت تأمين مي شود. با علم به اين موضوع كه كودك هميشه خواهان مهر و مودت است بنابراين روشن است تا چه اندازه خشونت و قهر موجب انحراف او از مسير عادي مي گردد. ترس و هراس دوران كودكي هيچ گاه از روان آدمي زدوده نمي شود. كودكي كه جاي مهرباني با تنبيه خو مي گيرد در دوران بلوغ ترسو و وسواسي و دچار عقده حقارت مي گردد. متأسفانه اكثر پدران و مادران يا مربيان هنگام تعليم و تربيت تحت تأثير نحوه تربيتي خودشان قرار مي گيردند و مشكلات و محدوديت هاي كودكي خود را به ياد آورده اند و از اينكه خود را داراي همان قدرت مربيان خود مي بينند خشنود گشته و مي كوشند تا همان رفتار را نسبت به كودكان تحت فرمان خود داشته و بدين سان خود را راضي مي گردانند. شايد تأكيد در اطاعت كوركورانه كودك ناشي از اين نكته فريبنده باشد كه بچه مطيع براي والدين دردسر كمتري دارد و اينگونه اطاعت يا انضباط كه مبتني بر ترس و از راه تنبيه حاصل مي شود موجب اضمحلال حس ابتكار است اينگونه كودكان چون به سن بلوغ و رشد مي رسند يا از هيچ مقامي اطاعت نمي كنند و را ه عصيان در پيش مي گيرند و يا آنكه مطيع همه مي شوند و براي فرمانبرداري و توسري خوردن آمادگي پيدا مي كنند[46].

چنانچه ديده مي شود استبداد والدين در تربيت فرزندان اغلب با رفتار جنايي والدين در يك رديف است كودكي كه دچار خودخواهي و استبداد والدين خود مي شود. در اثر تماسهايي كه با اشخاص ناباب مي گيرد از رفتار جنايي آنان پيروي مي نمايد مي توان خودخواهي والدين را يكي از عوامل تأثيرگذار بر كجروي دانست.

افراط در محبت و عوارض ناشي از آن:

افراط در محبت نيز كودك را از حد تعادل خارج ساخته و دچار صدمه و لطمه مي كند. والدين به گمان اينكه از اين طريق به كودك خدمتي روا مي دارند. او را دچار لطمه و عذاب مي كنند. همچنين آنان تصور مي كنند كه محبت افراطي براي طفل آرامش و سكون مي آورد و امر تربيت را آسان تر مي سازد. افراط در محبت زيانبارتر از كمبود محبت است و صدمات و عوارضي در جنبه هاي مختلف براي طفل پديد مي آورد. اين كودكان از لحاظ اخلاقي متعادل نيستند. پرخاشگري، نافرماني، خودخواهي و پرتوقعي، تحمل شكست و عصيان عليه پدر و مادر و هر كسي كه در برابر او بايستد، عدم قبول مسئوليت و عدم توجه به حقوق و شخصيت ديگران از عوارض افراط در محبت است. محبت افراطي زمينه ساز لغزش و انحراف است. كودك به علت خودخواهي و پرتوقعي خود را پاي بند ضوابط و مقررات نمي داند، به همين جهت بيشتر آنها را زير پا مي گذارند و اين همان چيزي است كه زمينه را براي فسق و فجور و انحراف مهيا مي سازد[47].

درست است كه كودك به محبت و نوازش احتياج دارد اما افراط در محبت مانند غذاست اگر به مقدار لازم و درجاي خود صرف گردد مفيد مي باشد ولي اگر بيش از حد لزوم و به طور غيرمناسب مصرف گردد، زيان هاي خطرناكي خواهد داشت.

عوارض رواني افراط در اعمال قدرت:

افراط در اعمال قدرت به حسب اينكه چگونه اجرا مي شود به نتايج متفاوتي منجر مي گردد. به عبارت ديگر افرادي كه قرباني ظلم و زورگويي محيط خانوادگي خود شده اند لزوماً تيپ واحدي را تشكيل نمي دهند . و برحسب زمينه خلقت فردي عكس العمل هاي متفاوتي از خود نشان مي دهند. كودك حساس و هيجان پذير غالباً از طريق استعفا كردن و اسلحه را به زمين نهادن عكس العمل نشان ميدهد و از هرگونه فعاليت دست بر مي دارد. شهامت و جرأت را كنار مي گذارد و از همه چيز استعفاء مي دهد. او گاهي به علت وحشت از خانه فرار مي كند و گاهي نيز دست به خودكشي مي زند. وقتي اولياء داراي شخصيت پارانوييد باشند كودكان نيز اغلب منشي چون پدر و مادر پيدا مي كنند و تعارض و پرخاشگري را با تعارض و پرخاشگري پاسخ مي دهند. در چنين مواردي در برابر شدت ها و سخت گيري هاي پدر و مادر، جوان نيز شدت رفتار نشان مي دهد. در موارد بدخيم نزاع فرزند با ولي مي تواند موجب مرگ پدر و يا نوجوان گردد. معمولاً كودكاني كه در شرايط مذكور پرورش مي يابند يا به عقب ماندگي عاطفي دچار مي شوند و يا اينكه رفتار كودكانه در آنان باقي مي ماند. به عبارت روشن تر كودك در بزرگسالي حس مي كند كه به اندازه كافي مجهز و قدرتمند نيست تا بتواند در زندگي از خود دفاع كند و به همين جهت از امور تازه و پيش بيني نشده مي ترسد، تلقين پذير است. همانند كودك از محيط براي رسيد به هدفهاي خود استفاده مي كند. هميشه از محيط طلبكار است اما چيزي به محيط نمي دهد[48].

همانطور كه ملاحظه مي شود وقتي پدر و مادري فوق العاده سخت گير و خرده گير باشند و به اصطلاح مو  را از ماست بيرون بكشند و رفتار فرزندانشان را هميشه تحت كنترل قرار بدهند، رفتار خود را روي كودك نيز منعكس مي نمايند و زندگي كودك خود را در آينده دچار مشكل مي كنند و آثار شومي را براي زندگي فرزندان خود رقم مي زنند.

عوارض ناشي از كمبود اعمال قدرت در خانواده:

وقتي كودك نتواند در محيط زندگي خود اعمال قدرت سالمي را حس كند و نتواند در سايه اين قدرت پناهگاه امنيتي را مشاهده نمايد، در او تشويش به وجود مي آيد و در عمق ضميرش نسبت به كساني كه مي بايستي حامي او باشند به دليل ضعف نمي توانند به او رضايت امنيت بدهند، احساس نفرت و تحقير مي كند واين امر ار يك نوع خيانت نسبت به خود محسوب مي دارد. گاهي احساس نفنرت نيز با تحقير و نفرت همراه مي شود و به تدريج دو احساس ديگر را تحت الشعاع قرار مي دهد. يكي از عكس العمل هايي كه ممكن است در برابر اين كمبود ايجاد گردد، گرويدن به گروه است. انتساب به گروه از نظر يك جوان جستجوي مأمني است كه به او امكان مي دهد تا آنچه را ندارد جبران كند. او به وسيله همانند سازي با افراد بزرگتر و قدرتمند و روسا در جستجوي اثبات وجود و امنيت عاطفي و زور و قدرت است. چنين گروههايي به آسان جنبه ضد اجتماعي پيدا مي كنند[49].

آنچه مسلم است وجود يك منبع قدرت در پرورش يك شخصيت محكم و مقاوم اهميت فراواني دارد و عواقب و زيان هاي كمبود آن نه تنها فرد بلكه بر اجتماع نيز تأثير مي گذارد.

گروه همسالان:

عضويت در گروه همسالان براي نخسيتن بار كودكان را در فرآيندي قرار مي دهد كه بيشترين ميزان جامعه پذيري به صورتي ناخودآگاه و بدون هرگونه طرح سنجيده اي در آن انجام مي پذيرد و در نهايت كودكان مي توانند معاشران و دوستان خود را انتخاب نموده و بر مبنايي برابر با سايرين به كنش متقابل بپردازند و گروه همسالان برخلاف خانواده و مدرسه كاملاً روي محور منافع و علايق اعضا قرار دارد اعضاي اين گروه مي توانند به جستجوي روابط و موضوعاتي بپردازند كه در خانواده و مدرسه با تحريم مواجه است. و به اين ترتيب سعي مي كنند از نفوذ اين دو نهاد مهم بر خود جلوگيري نمايند و نقش ها و هويت هاي متمايزي و غالباً غيرمجاز را مستقر سازند. تأثير گروه همسالان در دوره بلوغ به اوج مي رسد يعني دوره اي كه اين گروه سني طبق سليقه ها، نحوه پوشش، اصطلاحات، نهادها، ارزش ها و قهرمانان خود آماده شكل بخشيدن به يك خرده فرهنگ متمايز مي باشد[50].

همان گونه كه ملاحظه مي شود گروه همسالان از طريق اعطاي پاداش و يا انتقاد و ... در برابر همنوايي يا ناهمنوايي اعضاء با هنجارهاي گروه تأثير بسيار نيرومندي را بر رفتار و شخصيت اجتماعي آنان اعمال مي نمايد.

دوستان و تقليدپذيري از آنان:

در آدمي نيروي تقليد قوي است و اگر آدمي فاقد اين قدرت مي بود سطح فرهنگ او هرگز بدين پايگاه نمي رسيد و زندگي او همپايه زندگي نخستين آدميان باقي مي ماند. تلفيق پذيري از ديگر خصوصيات آدمي است اگر الگوهاي مورد تقليد ممتاز و عالي و محتواي آن قدسي و ملكوتي و در راه اعتلاي آدمي باشد وسيله اي براي برتر شدن و در نتيجه در راه سازندگي و تكامل و سعادت گام نهادن است. اين مستلزم دقت و حسن انتخاب و پرورش اراده و تمرين و ممارست است. اما انسان كم و بيش تقليدپذيري نسبت معكوس با قدرت اراده دارد. اشخاص ضعيف الاراده زودتر از افراد نيرومند تحت تأثير و تلقين ديگران قرار مي گيرند. دوستي و معاشرت و تجانس و سنخيت زمينه تلفيق پذيري آدمي را مساعدتر مي سازد. دوستان و معاشران بيش از بيگانگان در زندگي ما مؤثرند. انتخاب دوستان و ايجاد ارتباط مستمر و رفت و آمد خانوادگي از مسائل حساس زندگي است و از اين رو مصالحه و مسامحه در آن جايز نيست[51].

با  عنايت به مطالب فوق مي توان گفت دوستان و گروه همسالان مي تواند از عوامل تأثيرگذار بر روي رفتارهاي ضداجتماعي باشد. دوستان اگر كج خود و كجرفتار و از الگوهاي ناباب و بدآموز باشند. كناره گيري و قطع رابطه با آنان اولي و الا بايد به خاطر داشت كه اگر به آتش آنان نسوزيم و آشيانه ما بر باد نرود حتماً دود آنان چشمان ما را متأثر و اشك آلود و نفس را در سينه تنگ خواهد كرد.

اعتياد به مواد مخدر:

اعتياد به مواد مخدر تقريباً پديده اي نوظهور است كه از عمر آن شايد بيش از 150 سال نمي گذرد. البته مصرف ماده مخدر و حتي خوگيري و نيز استعمال تفنني به آن، تاريخي طولاني دارد. ليكن از قرن نوزدهم به بعد است كه به سبب تأثير فراوان بر جنبه هاي متفاوت زندگي اجتماعي انسان ها توجه بسياري را به خود جلب كرده است. تحقيقات نشان داده است كه استفاده از مواد مخدر در گذشته صرفاً به بزرگسالان محدود بود و نوجوانان و جوانان به آن روي نيم آوردند. مصرف مواد مخدر به طور پراكنده در مراسم اعتقادي و مذهبي منحصراً توسط گروههاي خاصي در شرايط معيني صورت مي گرفت. اما بعدها هنگامي كه مرفين، هرويين و كوكايين به بازار آمد مواردي از اعتياد جوانان نيز مشاهده شد. در سال 1950 سازمان ملل متحد تعريف زير را براي اعتياد به مواد مخدر ارائه كرد: «اعتياد به مواد مخدر عبارت است از مسموميتن تدريجي يا حادي كه به علت استعمال مداوم يك دارو اعم از طبيعي يا تركيبي ايجاد مي شود و به حال شخص و اجتماع زيان آور است[52].

اعتياد به مواد مخدر پديده اي است كه مي توان آن را بلاي خانمان سوز ناميد، زيرا ويرانگري هاي حاصل از آن زمينه ساز سقوط بسياري از ارزشها و هنجارهاي فرهنگي و اخلاقي مي گردد و سلامت جامعه را به مخاطره مي اندازد و هر سال اين بلاي خانمان سوز قربانيان بي شماري را به آغوش سرد خاك مي نشاند.

رابطه بزهكاري فرزندان و الكليسم والدين:

كودكان والدين الكليك از لحاظ تربيت دشوار و از لحاظ اخلاقي ضعيف، غالباً فاقد حس تنبيه و عقل سليم و حساسيت بوده سرزنش در آنان مؤثر واقع نمي شود. بسيار تندخو، پرخاشگر، عصباني و عصيانگر هستند. زود از كوره در مي روند و بر احساسات خود تسلط ندارند، ضعف اراده و استعداد به تنبلي و ولگردي وكم هوشي و خودكشي از خصوصيات بارز آنهاست و چون به سن بلوغ رسند كساني خواهد بود كه كم و بيش فاقد ارزش اجتماعي مي باشند. آمادگي فراوان براي اعتياد به ميگساري و تبهكاري جرايم جنسي خواهند داشت. والدين الكليك فسادهاي روان تني خود را به فرزندان منتقل مي سازند فرزندان عليل و ناتوان و مستعد ارتكاب جرم به بار مي آورند و هم گروهي حاصل دست رنج خود را كه بايد صرف بهبود زندگي و فرزندان خويش سازند به پاي دختران فاحشه نثار مي كنند و از برآوردن نيازهاي حياتي فرزندان خود دريغ مي ورزند و راه دزدي و جيب بري را به سوي آنان مي گشايند و هم مستي آنان، مراقبت و امكان پرورش فرزندان را از آنان سلب مي كند و هم فروافتادگي سطح اخلاق الكليك، الگو و سرمشقي براي تقليد فرزندان مي شود و نه تنها موجب عدم رشد معنوي آنان مي گردد بلكه وسيله شكست معنوي آنان را فراهم مي سازد[53].

ملاحظه مي شود الكل عامل قوي جرم زاست كه حتي نقش تعيين كننده دارد و اغلب موارد تحريك الكلي رفتار مجرمانه در پي خواهد داشت و آنچنان نيرومند است كه مي تواند از مجرمان بالقوه تبهكاراني بالفعل بسازد.

تخصصي را براي افراد همه گروهها بر عهده دارد. اهميت نقش رسانه هيا گروهي يا وسايل ارتباط جمعي، در روح مسائل زندگي يك جامعه در تمام ابعاد و جهات آن و اثري كه مطالب آن و اثري كه مطالبت آن بر افكار عمومي و بينش و سطح اعتلاي فرهنگي دارد آشكار مي شود. مطبوعات هر جامعه نمودار رشد و ترقي و تمايلات قلبي و زبان خواسته ها و طرز فكر و انديشه و فرهنگ مردم آن جامعه است[54].

همان طور كه ملاحظه مي شود مطبوعات مانند بسياري از عوامل مي تواند نقشي مضاعف داشته باشد در رديف عوامل جرم زا قرار مي گيرد و زماني هم از عوامل بازدارنده محسوب مي شود.

فقر و بيكاري:

برخي از جامعه شناسان فقر و بينوايي را از عوامل به وجود آورنده جرم دانسته و مي گويند كه در فرد تهيدست عقده حقارت ايجاد مي شود و او را به ارتكاب جرم وا مي دارد و به اين تعبير همانطور كه سرما يا گرسنگي، شخص را وادار به «كژ رفتاري» مي كند و حسد و جاه طلبي نيز ممكن است فرد را به انحراف سوق دهد. غالب دختراني كه منحرف شده اند از يك سو داراي زندگي محقر بوده ولي از سوي ديگر تمايل داشته اند لباس هاي فاخر و تجملات ديگر داشته باشند. به طور كلي، در خانواده هايي كه در كنار هم زندگي مي كنند و از لحاظ سكونت در زحمت و مضيقه هستند، به ويژه در نقاط پرجمعيت كه چندين نفر مجبور به سكونت در يك اتاق هستند استعداد بزهكاري بيشتر است[55].

با عنايت به مطالب بالا مي توان گفت فقر به عنوان يك متغير عامل عمل مي كند و به نوع خاصي از جرايم منجر مي شود، بيكاري و فقر نيز مي تواند عامل عمده اي در پيدايي نابساماني هاي رفتاري و رواني و در نتيجه موجب بالا رفتن انواع كجروي هاي اجتماعي به خصوص اعتياد به مواد مخدر و حتي خودكشي باشد.

عقده حقارت:

آدمي در مقايسه خود با ديگران ممكن است پاره هايي از صفات و امتيازات ذاتي و اكتسابي خود را كمتر از آنچه آنان دارند احساس كند. اين احساس در حد طبيعي خود نه تنها مضر نيست بلكه مفيد است زيرا محرك ميل بزرگوار شدن و كمال طلبي است و به منزله نيرويي است كه آدمي را به حركت در مي آوردو به سوي كمال رهبري و اين معني كه آدمي به هنگام مقايسه خود با شخص برتر از خود امكان دارد به نقايص و كم داشت هاي خود پي برده درصدد رفع نقايص و تكميل معلومات و مهارت و كارداني خويش برآيد. در اين صورت ديگر سخن از احساس طبيعي كهتري يا خودكم بيني ناشي از مقايسه آگاهانه با ديگري در بين نيست بلكه پاي بيماري هولناكي درميان است و آن «عقده حقارت» است كه مبتلايان بدان خود را ديگر آگاهانه با كسي مقايسه نمي كنند[56].

همان گونه كه ملاحظه مي شود عقده حقارت كه در واقع نوعي خودكم بيني است مي تواند يك عامل مؤثر در گرايش به كجروي اجتماعي و انحرافات محسوب گردد.

عوامل اجتماعي بروز عقده حقارت:

افرادي كه در خانواده هاي كارگري يا تهي دست به دنيا مي آيند قطع نظر از كمبود تغذيه و شرايط ديگر ممكن است جسماً ضعيف تر باشند، اغلب مورد سخت گيري زياد و تحت فشار زندگي قرار مي گيرند. رشد آنان طبيعي نخواهد بود. مجبورند بيش از توانايي خود در اثر برخورد با مانعي سخت منكوب و از صحنه خارج مي شوند و آن عده كه داراي استعدادهاي فوق العاده هستند به علت نان آوري و كمك به خانواده ناگزير زودتر از معمول به كار اشتغال مي ورزند و خود را مورد استثمار خانواده و جامعه احساس مي كنند ودر مقام مقايسه با همسالان خود كه مدارج ترقي را مي پيمايند سخت دچار عقده حقارت مي شوند. پدران و مادران سخت گير نيز به نوبه خود همين نقش را ايفا مي كنند. دائماً توفيق كودكان ديگر را به رخ فرزند خود مي كشند و ندانسته فرزندان خود را دچار عقده حقارت مي سازند. افرادي كه محبت نچشيده اند و كودكاني كه بايد با زن پدر و يا شوهر مادر به سربرند دچار عقده حقارت مي شوند. كودكان سرراهي و كودكان كه مولود روابط آزاد هستند در تمام دوران حيات گرفتار اين عقده اند. در محيط دبستان، دبيرستان و حتي دانشگاه و محيط پهناور اجتماع، خلاصه هر جا كه در آن رقابت به صورت نامطلوبي جريان داشته باشد هرگونه شكستي ممكن است به عقده حقارت منجر گردد[57].

همان طور كه ملاحظه مي شود عقده حقارت مي تواند يكي از عوامل بروز جرم و بزهكاري تلقي شود و همان طور كه ديده مي شود تأثير عوامل اجتماعي در بروز عقده حقارت كمتر از تأثير ساختمان جسماني و رواني نيست.

طلاق:

طلاق مهم ترين عامل از هم گسيختگي ساختار بنيادي ترين بخش جامعه، يعني خانواده است. طلاق در لغت به معني رها شدن از عقد نكاح و فسخ كردن عقد نكاح بوده و پديده اي است قراردادي كه به زن و مرد امكان مي دهد تا تحت شرايطي پيوند زناشويي خود را گسيخته و از يكديگر جدا شوند. متفكران و جامعه شناسان، طلاق را يكي از آسيب هاي اجتماعي به شمار آورده، بالا رفتن ميزان آن را نشانه بارز عدم اخلاق در اصول اخلاقي و به هم خوردن آرامش خانوادگي و در مجموع دگرگوني در هنجارهاي اجتماعي محسوب مي شود[58].

همان طور كه ملاحظه مي شود طلاق والدين از يكديگر مي تواند به عنوان يك عامل زمينه ساز بسياري از نابهنجاري ها از جمله بزهكاري كودكان و نوجوانان، ناسازگاري ها ، رفتارهاي ضداجتماعي و .... شود.

از هم پاشيدگي كانون خانواده:

از پژوهش هيا علمي و عيني جامعه سنجي خانواده نابسامان چنين برمي آيد: كانون هاي نابساما خانوادگي كه افراد بزهكار تحويل جامعه داده اند اغلب داراي يك يا چند خصيصه ذيل بوده اند: 1- در ميان چند تن از اعضاي خانواده عده اي تبهكار، منحرف يا ميگسار بوده اند. 2- از هم پاشيدگي كانون خانوادگي بر اثر فقدان والدين يا يكي از آنها خواه بر اثر مرگ يا طلاق يا ترك خانواده. 3- عدم مراقبت والدين از فرزندان در اثر جهالت، كوري يا ساير نقيصه هاي حسي و ناتواني و عليلي. 4- فضاي نامطلوب خانوادگي در اثر تبعيض افراد ناز پروري يا خشونت، اهمال كاري، حسادت، كثرت عائله يا تعدد اولاد، مداخله ناروا و مفرط ساير اعضاي خانواده، سلطه بي جا و خشونت آميز يكي از اعضاي خانواده. 5- اختلاف نژادي يا مذهبي، اختلاف اصولي در اسلوب رفتار، فرزند خواندگي، زندگي در پرورشگاه. 6- مشكلات مالي، عدم كفايت درآمد بيكاري، كار كردن مادر در خارج از كانون خانوادگي خود و بي سرپرست گذاشتن كودك[59].

از هم پاشيدگي سازمان اصلي خانواده ضربت مهلكي بر سعادت آينده فرزند و اجتماع او مي زند. تغييراتي كه در اوضاع و شرايط خانوادگي بر اثر مرگ والدين يا يكي از آنها، طلاق و ترك خانواده پديد مي آيد تأثيري عميق در بزهكاري كودكان آن خانواده از هم پاشيده دارد.

وضع رواني كودكان پس از طلاق والدين:

پس از جدايي و متاركه، به ويژه ديدار رسمي و قانوني از فرزندان و عدم امكان رابطه آزاد كودك با والدين خود و عدم امكان نوازش كودك از طرف والدين، كودك در وضع نامطلوبي قرار مي گيرد. كودك طبع آزادي خواه خود را در محاصره مي بيند كه نمي تواند با پدر و مادر خود رابطه دلخواه داشته باشد. وضع رواني چنين كودكي مطلوب و مساعد نيست. خود را دچار ت نهايي و بي كسي مي بيند و در تاريكي و يأس به سر مي برد. در برابر كوچكترين نگراني و رنجش، احساس دلسردي مي كند و نمي تواند عدم رضايت خود را از متاركه و جدايي ابراز دارد. اگر كودكان تيزهوش باشند به تدريج اين تصور در آنان پديد مي آيد كه حتماً خودشان گناهي مرتكب شده اند كه به چنين مصيبتي گرفتار شده اند. آنها گمان مي كنند كه با اشتباهات خود، والدينشان را به جان هم انداخته اند و كارشان را به اختلاف و جدايي كشانده اند. اين تصور غلط وضع رواني آنان را از بيش از پيش بدتر مي سازد. در همه حال كودكان به خصوص آنها كه شديداً به پدر و مادر خود وابسته بوده و توسط آنان مورد نوازش قرار گرفته اند، وضع رواني خوبي ندارند ونمي توانند وضع موجود را تحمل كنند. رفتار و نگرششان غيرعادي و توأم با بدبيني و نگراني است و با اندك رنجي خود را مي بازند[60].

همان گونه ملاحظه مي شود كودكان پس از متاركه وضع عادي ندارند. چنين كودكاني گاهي چون توپي دست به دست مي شوند. تحول ها و طوفان ها در زندگي و روحيه كودك اثر مي گذارد و ممكن است آنها لجوج، حساس، زودرنج، بدبين، و مزاحم و در مواردي خرابكار بار آيند.

تأثير وجود زن پدر بر ناسازگاري كودكان:

جراحاتي كه از بي رحمي هاي پدران ستمگر بر روي كودكان وارد مي آيد التيام پذيرنيست، دائماً در ناخودآگاه آنان پايدار خواهد ماند. مانند بسياري از ضربه هاي شديد موجد اختلال هاي رواني مي شود كه مي توان به موارد زير اشاره كرد: 1- گاهي رشد دماغي و منشي اين گونه اطفال به خطر مي افتد. ضريب هوشي آنان از حد متوسط همسالان خود ضعيف تر خواهد شد. اين گونه كودكان فقط در زمان حال به سر مي برند و قادر نخواهند بود كه عواقب و نتايج اعمال خود را پيش بيني كنند. در تفكر و بازي و دركار نمي توانند دقت هاي لازم را مرعي دارد چنين موجودي همواره با شكست و ناكامي روبرو مي شود. 2- از ديگر آثاري كه كودكان مادر مرده گرفتار بي مهري مي شوند ممكن است بروز كند، ارتكاب جرم است. بزهكاري اگر در كودك بروز نكند به مانند دمل چركي پنهاني است كه اندكي ديرتر سرباز خواهد كرد. ارتكاب جنايت اغلب به منزله رهايي از چنگال يك عقده رنج آور و گشودن آن است. ناسازگاري اين اشخاص با جامعه خود دنباله و ثمره ناسازگاري در اين اشخاص ريشه گرفته است[61].

با توجه به مطالبت بيان شده مشاهده مي شود يتيم بي ماردي كه بايد با زن پدر زندگي كند يا يتيم بي پدري كه بايد در خانواده ناپدري رشد كند و شخصيت او براي زندگي اجتماعي تكوين يابد با شواري هاي تبعيض آميز روبروست كه يكي از اثرات آن گرايش به جرم و تبهكاري است.

توجيه كيفي آثار شوم يتيمي:

از هم پاشيدگي كانون خانواده در اثر مرگ يكي از والدين و يا طلاق والدين از يكديگر تأثيري مستقيم و غيرمستقيم بر مردان و رفتار فرزندان دارد كه ميزان آن به پاي اثرنامطلوب فساد و تبهكاري اعضاي خانواده نمي رسد. مشكلاتي كه يتيمي در پي دارد متعدد است. از دست دادن پدر و مادر به تنهايي غم انگيز و جان فرسات، هيچ انسان متعادل و با عاطفه به زودي نمي تواند پذيراي اين واقعيت گردد. غم پدر خاصه از دست دادن مادر هرگز فراموش شدني نيست. به علاوه بر مشكل رواني غم زدگي و پريشان حالي كودكان داغدار پدر مرده يا مادر مرده، گرفتاري آنان را در زندگي مادر يا پدر نبايد از نظر دور داشت. اين است آثار مستقيم و فوري يتيمي كه جراحات عاطفي ناشي از آن اثرات ناگوار ديگري در پيد ارد كه متأسفانه بسيار زيان بخش است. رفتار نابهنجار و ظالمانه بعضي از زن پدران با كودكان معصوم كه مادران خود را بر اثر مرگ از دست داده اند، موجد شقاوت ها، جايت هاي هولناك مي گردد. كودكاني كه به قهر و غضب زن پدر گرفتار مي آيند، نه فقط دچار كمبود محبت مي گردند كه به جاي خود ضايعه عظيمي در پي دارد، به عوارض ديگر نيز مبتلا مي شوند، از آن جمله پيشرفتي در زندگي حاصل نمي كنند، گرفتار تبعيض مي گردند، توقعات و انتظارات طبيعي آنان برآورده نمي شود، در اثر خلع عاطفي احساس پوچي خواهند كرد و در نتيجه بي قيد و لاابالي خواهند شد. چون دچار عقده حقارت مي گردند افرادي ناپايدار به جامعه عرضه مي شوند[62].

همان گونه كه ملاحظه مي شود يتيمي اثرات ناگوار در پي دارد ك در اكثر موارد منجر به تبهكاري مي گردد. جراحاتي كه از بي رحمي زن پدران يا ناپدري بر روان كودكان وارد مي آيد التيام ناپذير است و دائماً در ناخودآگاه آنان پايدار خواهد ماند و مانند بسياري از ضربه هاي شديد اختلال هاي رواني را سبب مي شود.

نقش عدم كفايت مسكن در بروز كجروي:

عدم كفايت مسكن ممكن است آثار نامطلوبي در برداشته باشد و به ويژه امكان دارد آثار شومي در حيات جنسي كودكان باقي گذارد. در كانوني كه بزرگسالان با كودكان خود ناگزير شب را در يك اطاق به سر مي برند چه بسا اتفاق افتاده كه اين كودكان به آساني شاهد اعمال جنسي گردند. حتي گاهي در بعضي از خانواده هاي بي بندوبار به ويژه الكليك باشد، والدين كوششي در اخفاي روابط جنسي خود به كار نمي برند و ابايي ندارند كه كودكان آشكارا تماشاگر اين قسمت از زندگي آنان باشند. يك كاشانانه محقر يعني جايي كه اغلب برادران و خواهران يا والدين و فرزندان در يك بستر به سر مي برند حتي اگر هيچ يك از آنان به هيچ يك از عوارض آسيب رواني هم نباشند، گاهي اوقات اين هم خوابگي ها زناي با محارم را در پي دارد. كوي كارگري و محلاتي كه از خانه هاي محقر و ناسالم تشكيل شده سه برابر جمعيت كوي كارگري است . معهذا كودكان اين دو ناحيه به يك نسبت مرتكب بزه مي گردند[63].

همان گونه كه ملاحظه مي گردد اگر كانون خانواده در منطقه اي قرار گرفته باشد كه بروز برهكاري در آن فراوان باشد احتمال برخورد كودك با نمونه هاي متعددي در بزه كاري بيشتر است تا اين كه كانون خانواده در منطقه اي قرار گرفته باشد كه وقوع جرم در آن منطقه به ندرت صورت مي گيرد. به عبارت ديگر احتمال برخورد با بزهكاري نسبت مستقيم با فراواني آن دارد.

سستي پايه هاي مذهبي:

بي توجهي به مذهب و عمل نكردن به قوانين آن يكي ديگر از موجبات انحرافات است. اين فايده عظيم را نمي شود از قوانين الهي سلب كرد كه آنها از بهترين عواملي هستند كه بشر را از ارتكاب جرايم بازداشته و به خوبي ها وادارش مي سازند. شكي نيست كه تا زماني كه بشر از سرمايه نفيس عقيده و ايمان بي بهره باشد، هر روزش از روز پيش بدتر خواهد بود واين همان معنايي است كه پديد آورنده جهان در قرآن مجيد آورده است: «و هر كس از ياد ما روي گرداند، زندگي تيره و تنگي خواهد د اشت و روز قيامت كور محشور خواهد شد.» (طه 124) بدون ترديد سازندگي دروني انسان و اصلاح و تهذيب نفس او در سعادت فردي و اجتماعي و دنيوي و اخروي وي نقش بسزايي دارد. اگر انسان تمامي علوم را تحصيل كند و كليه نيروهاي طبيعت را به تسخير خويش در آورد، اما از تسخير درون و تسلط بر نفس خويش ناتوان باشد، از رسيدن به سعادت و نيل به كمال باز خواهد ماند[64].

همان گونه كه ملاحظه مي شود سستي در دين و بي اعتقادي به پايه هاي مذهبي و اخلاقي اثري عميق در غرايز جنسي دارد و زمينه ي انحراف و تباهي افراد را فراهم مي سازد.

اختلاف خانوادگي

ملاحظه مي شود كه اختلاف خانوادگي و ناسازگاري زن و شوهر با هم تأثير مستقيم و نامطلوبي بر روي كودكان معصوم گذاشته و غالباً آنها را به سوي ارتكاب جرم و يا خودكشي سوق مي هد زيرا در خانواده اي كه تفرقه و جدائي حكومت مي كند. اگر چه طفل عملاً و در ظاهر امر از كانون خانوادگي طرد نشده ولي باطناً و غالباً از محبت پدر و مادر يا هر دو محروم شده و بالنتيجه روحاً پژمرده و عبوس و بي حوصله مي شود. بايدگ فت كه نفاق، ناسازگاري و مشاجره دائمي پدر و مادر و اطرافيان آثار شومي در روان اطفال باقي خواهد گذاشت. طفل به علت عدم آرامش رواني به تحصيل و كار خود بي علاقه شده دائماً مضطرب و پريشان خاطر است و همين امر گاهي باعث مي شود كه طفل از محيط خانواده فرار نمايد و برخي از آنان پس از فرار به وادي فساد كشانده مي شوند[65].

جمع بندي و نتيجه گيري:

با توجه به مطالبي كه در اين بخش آمد ملاحظه مي شود كه مفهوم انحراف يا كجروي شامل هرگونه رفتاري مي شود كه با هنجارهاي اجتماعي هم نوايي ندارد. اگرچه در عمل همه هنجارهاي اجتماعي به طور خاص داراي اهميت يكساني نبوده و عدم هم نوايي با آنها ممكن است اغماض و يا حتي ناديده گرفته شود. بنابراين جامعه شناسي و جرم شناسي متوجه آن دسته از نقض هنجارها است كه توسط عده زيادي از مردم گناه تلقي مي گردد. از اين رو انحراف يا كجروي اجتماعي عبارت است از رفتاري كه هنجارهاي اجتاعي را نقض كرده ودر نتيجه از نظر تعداد بسياري از مردم قابل نكوهش است. بدين ترتيب جامعه شناسان و جرم شناسان انحراف را به رفتاري اطلاق مي كنند كه مخرب زندگي بوده، مورد سرزنش قرار گيرد و يا موجب لكه دار شدن و جريمه گردد. غالباً انحراف را مترادف با قانون شكني مي دانند و در جامعه موارد آن خيلي بيشتر از جرم است.

كجروي هاي اجتماعي را مي توان به انواع گوناگوني تقسيم كرد از جمله: كجروي فردي، كجروي گروهي، كجروي ناآگاهانه و آگاهانه، بزهكاري زنان، بزهكاري نوجوانان ، جوانان و ....

در جامعه اي نوين، خانواده، مدرسه، گروه همسالان و رسانه هيا گروهي به واسطه قدرت و تأخير پيوسته اي كه در كجروي ها دارند، از اهميت ويژه اي برخوردارند. از ديگر عوامل تأثيرگذار در به وجود آمدن كجروي هاي اجتماعي مي توان به موارد زير اشاره كرد: نوع شغل والدين، تحصيلات، ميزان مطالعه، ميزان تأثيرپذيري از فرهنگ بيگانه، ميزان دين باوري و اعتقاد به خداوند و بسياري از عوامل ديگر كه مي تواند در كجروي تأثيرگذار باشد و به تبع آن داراي اثرات و تبعات مثبت و يا منفي و ناگوار باشد. همچنين مطالعات نشان مي دهد د رمناطق شهري به ويژه شهرهاي بزرگ كه انسان ها كمتر يكديگر را مي شناسند جرم و جنايت 2 تا 20 برابر بيشتر از مناطق روستايي است.

و يا در زمينه عدم اهليت تربيتي يا فقر فرهنگي والدين در تربيت اخلاقي فرزندان نتايجي به دست آمده كه بسيار ناميمون و بدفرجام است. در زمينه تبهكاري بزرگسالان آماري گردآوري گرديده كه نقش بي محبتي و تربيت غلط را جلوه گر مي سازد. بر طبق دستاوردهاي آماري 24 درصد از موارد بزهكاري نمره تربيت غلط خيلي خشن يا خيلي ملايم و ملاطفت آميز بوده است و يا مربوط به يك محيط ايذايي يا الكليك بوده است.

برخي از جامعه شناسان بر اين عقيده اند كه اجتماع مسئول كليه كجروي هاست، زيرا خود عامل به وجود آورنده آنهاست. بزهكار در واقع جز يك آلت اجرايي در دست اجتماع نيست. اجتماع آلوده از انسان هاي درستكار و پاك سرشت، مردماني ناسازگار و ناپاك و نادرست مي آفريند و تخم بزهكاري را در ميان انسان هاي سالم پرورش مي دهد و آنان را براي ايفاي نقش هاي ناپسند آماده مي سازد.

در اين جا سعي شده است در تبيين پيامدهاي كجروي هاي اجتماعي بيشتر از برداشتي كاركردي استفاده شود. در ديدگاه كاركردي به جاي اين كه به فرد توجه كند، جامعه را به طور كلي مورد توجه قرار مي دهد و بيشتر در جستجوي خاستگاه و منبع كجروي در جامعه است.

بنابراين همان طور كه ملاحظه شد ريشه بسياري از كجروي هاي اجتماعي را در محيط و شرايط اجتماعي بايد جستجو كرد و علل زيرساز بسياري از آنها را در خود جامعه بايد ديد. وقتي خواست هاي فرد با انتظارات جامعه هماهنگ و هم نوا نباشد، نابهنجاري فرد آغاز مي شود و در صورت تداوم كجروي ها را پديد مي آورد.

فايدة تحقيق:

در رابطه با كجروي هاي اجتماعي و انحرافات اجتماعي نوجوانان و جوانان متأسفانه امروز برخوردها در چارچوب دستگاه هاي انتظامي و قضايي محدود مي شود. در اين رهگذر برخورد اصولي و ريشه اي به منظور خشكاندن ريشه ها و علل و عوامل جرم آفرين اجتماعي صورت نمي گيرد، در حقيقت آنچه انجام مي شود مبارزه با معلول و ظواهر است نه با علت. حال آنكه جرم زايي اجتماعي كار ساده اي نيست و شناخت دقيق و همه عواملي كه در اين پديده دخالت دارند اقدامي اصولي خواهد بود. بدين ترتيب، بدون شك بسياري از عوامل اقتصادي- رواني، فرهنگي، اجتماعي و ارزشي و.... در تدوين اين پديده آسيب زاي اجتماعي بايد بازسازي شود نه اين كه با ظواهر و آثار اين مبارزه شود. در ضمن جمله چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار بدين نكته اشاره دارد كه ديگر عضوهاي جامعه بايد درجهت اصلاح و بازسازي عضو آسيب ديده تلاش كنند نه در جهت حذف و طرد و كيفر آن. بنابراين انديشه هاي يك جامعه پويا و نگرش هاي مددكارانه سعي خود را به بهبود عملكرد و اصلاح كردن امور واشخاص آسيب ديده و آسيب زا معطوف مي كند و كمتر در جهت حذف و طرد و كيفر عمل مينمايد با توجه به اين كه نابهنجاري اعم از آسيب، انحراف و كجروي اجتماعي به اشكال گوناگون و در زمان ها و مكان هاي گوناگون و در موقعيت هاي مختلف بروز مي نمايد براي شناخت علل و عوامل انحراف و كجروي در ميان نوجوانان به منظور پيشگيري از انحراف و آسيب هاي اجتماعي فرد و جامعه ضروري است و با توجه به اين كه جامعه ايران به دليل جواني جمعيت در آينده اي نه چندان دور با قشر وسيعي رو به رو خواهد شد و هرگونه برنامه ريزي در اين زمينه ضرورت دارد تا توانايي هاي افراد نوجوان به سوي يك زندگي سالم و ثمربخش هدايت گردد و مورد حمايت قرار گيرد.


اهداف تحقيق

هدف كلي:

بررسي و شناخت علل و عوامل اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي مرتبط با انحراف كجروي اجتماعي در بين نوجوانان دانش آموزا دختر منطقه 17 تهران به منظور گسترش آگاهي و كاهش اين امر.

اهداف جزئي

1-            بررسي و شناخت علل و عوامل فرهنگي درون خانواده و برون محلي (پايگاه اجتماعي خانواده، نظارت و كنترل والدين – ميزان مشاركت فرهنگي دانش آموزان در فعاليت هاي غيردرسي و .... ) مرتبط با انحراف و كجروي نوجوانان.

2-            بررسي و شناخت علل و عوامل اقتصادي نظير (ميزان درآمد خانواده، وضعيت شغلي پدر و مادر و....) مرتبط با انحراف و كجروي نوجوانان.

3-            بررسي و شناخت علل و عوامل ديگر نظير (نحوه گذران اوقات فراغت، دوستان صميمي، وسايل ارتباط جمعي و....) مرتبط با انحراف و كجروي نوجوانان.

 


بيان مسئله:

امروزه بزهكاري و انحراف رفتاري نوجوانان به عنوان يك مسئله اجتماعي مورد توجه صاحبنظران علوم اجتماعي مي باشد در اين ميان هنجارشكني و انحراف رفتاري دانش آموزان از اهميت خاصي براي دست اندركاران برخوردار است.

به طور كل دانش آموزاني هستند كه مطابق هنجارها و ارزشهاي رايج عمل نمي كنند و دست به اعمالي چون استعمال دخانيات و مواد مخدر، پخش عكسهاي مبتذل، پرخاشگري، سرقت، تخريب اموال مدرسه، فرار از مدرسه، غيبتهاي مكرر، بي احترامي به معلمين و مسئولين مدرسه، داشتن روابط غيراخلاقي با همجنس و جنس مخالف، پوشش و آرايش نامناسب، تقلب در امتحانات و .... مي زنند.

با توجه به ويژگيهاي بيان شده متأسفانه با نگاهي حتي سطحي متوجه مي شويم كه يكي از مسائل پيچيده و ناراحت كننده فعلي كه توجه بسياري از متخصصين جامعه شناس، جرم شناس و روان شناسان و مددكار را به خود جلب كرده و معطوف داشته است موضوع مجرمين كم سن و سال اطفال و نوجوانان منحرف شده كه روز به روز هم گسترش بيشتري مي يابد است.

حال سئوالي كه در اينجا مطرح مي شود اين است كه چگونه و تحت چه شرايطي اين حالت نابهنجاري و كجروي در فرد ايجاد مي شود. از ديدگاه كاركردي كه آن را ديدگاه نظم هم ناميده اند كجروي اجتماعي و جرم محصول بي سازماني اجتماعي است، يعني گسستگي كنترل اجتماعي در جوامع بزرگ شهري و ممالك صنعتي باعث بي سازماني اجتماعي شده كه منجر به انحرافات اجتماعي مي گردد.

دوركيم از پيشگامان كاركرد گرايي مي باشد. او مي گويد: جرم قسمتي از بهايي است كه يك جامعه بايستي بپردازد منظور وي اين است كه آزادي اي كه جوامع مدرن شهري به اعضا اعطا مي نمايد باعث مي شود كه اعضاي جامعه به سركشي در مقابل هنجارهاي اجتماعي ترغيب شوند و علت اين آزادي را سست شدن كنترل اجتماعي در جوامع مدرن شهري مي داند، به طور كلي در اين ديدگاه مجرم حاصل بي هنجاري است و كجروي به بي سازماني اجتماعي و شكاف بين اهداف و آراي مقبول اجتماعي مربوط مي گردد. اما از نظر فرويد انسان با غريزه مرگ به دنيا مي آيد. هنگامي كه اين غريزه م توجه درون شود به صورت تنبيه خود ظاهر مي گردد و در مورد افراطي منجر به خودكشي مي گردد. اما هنگاميكه اين غريزه متوجه برون گردد موجب پرخاشگري، دشمني و تخريب و نهايتاً قتل مي گردد. فرويد معتقد بود كه اين نيروي پرخاشگرانه بايد به گونه اي تخليه شود وگرنه انباشته شده و سبب بيماري مي گردد.

تحقيقات نشان داده است كه كجروي اجتماعي رابطه مستقيمي با سن، جنس، موقعيت اجتماعي، سواد و .... دارد. به عنوان مثال كودكان زير هفت سال به دليل نظارت و سرپرستي والدين كمتر موجب كجروي مي شوند اما بعد از هفت سالگي جرائم شروع مي شود و به همين دليل محاكمه كودكان مجرم در قوانين بسياري از كشورها از هفت سالگي شروع مي شود بر اساس تحقيقات انجام شده بيشتر تعداد جرايم بين سنين 35-25 سالگي صورت مي گيرد و بعد از پنجاه سالگي كاهش مي يابد، اگر موضوع كجروي اجتماعي را محدود به نوجوانان و خانواده هاي آنان نماييم، تجزيه و تحليلي كه از روابط بين عوامل و شرايط آسيب زاي خانوادگي به عمل مي آيد نمايانگر رابطه علت و معلولي بين عوامل رواني، زيستي و محيط هاي طبيعي و اجتماعي از يك سو و بروز كجروي اجتماعي اطفال و نوجوانان و جوانان در پي آن از ديگر سو خواهد بود. نوجوانان ممكن است در ميان خانواده خود با ملاحظه والدين خويشتن با ساير اعضاي خانواده، اوضاع و احوال، ارزش ها، انواعي از رفتار يك فرد منحرف را كسب نمايد. رفتار كودكان همسال و همجنس اعم از اينكه بزهكار باشد و يا غير آن احتمالاً در كودك بيشتر از رفتار والدين او مثر است والدين با انتخاب محل جغرافيايي مسكن خويش، اطرافيان اجتماعي كانون خانواده خود را در هيئت جامعه نيز تعيين مي كنند و موقعيت كانون خانوادگي به نوبه خود در حدود وسيعي برخورد كودك را با انواع الگوها و سرمشق هاي رفتار دامن زده و از اين رهگذر اثراتي خوب يا بد در اين موجودات نقش پذير از خود به يادگار مي گذارند از ديگر عوامل كجروي اجتماعي مي توان به اين نكته اشاره كرد كه كانون خانواده ممكن است، در تربيت كودك از لياقت كافي برخوردار نباشد و نتواند او را چنان بار آورد كه در حل معضلات زندگي اجتماعي پيروز گردد و رعايت احترام قوانين جزء طبيعت ثانوي او شود. به عبارت ديگر خانواده ممكن است سرمشق بدآموزي و بزهكاري به نوجوانان تحويل دهد و در عين حال در بزهكاري كودك هيچ گونه تأثير مثبت و يا منفي نداشته باشد. مواردي كه شرح آن در فوق گذشت مي تواند معرف اغلب عوامل كجروي اجتماعي باشد و يا عواملي كه با بزهكاري رابطه مستقيم دارند.

نوع شغل والدين، تحصيلات، ميزان مطالعه ميزان استفاده از وسايل ارتباط جمعي، ميزان تأثيرپذيري از فرهنگ بيگانه و ميزان دين باوري و اعتقاد به خدا و بسياري از عوامل ديگر مي تواند در كجروي اجتماعي تأثيرگذار باشد و به تبع آن داراي تبعات مثبت و يا منفي باشد. از ديگر مسائلي كه فوق ا لعاده حائز اهميت است مسئله معاشرت نوجوان است زيرا همين كه نوجوان باب معاشرت با بزهكاران گشايد و تماس مستقيم و خيل نزديك با آنان پيدا كند احتمال آنكه تحت تأثير نامطلوب بزهكاري آنان قرار گيرد خيلي زياد است. از ديگر عوامل تأثيرگذار درآمد و ثروت خانواده است. ثروت وسيله اي است كه مي تواند در راه خير به كار افتد و امكانات مادي رشد و وسايل پرورش استعدادها را فراهم سازد، اما اگر خانواده هاي ثروتمند و بي اعتناء، وسايل و پول توجيبي سرشار و بي حساب براي ارضاي تمايلات و خواسته هاي نفساني فرزندان خود را در اختيارشان نهند تا به هر نوع تفريحي بپردازند و به هر منجلاب فساد راه يابند، چنين فرزنداني نه ارزش پول را درك خواهند كرد و نه ذوق كار و كوشش در آنها شكوفا خواهد شد و چه بسا كه سرانجام افرادي بيكار و غرق در تباهي گردند و از طغيان و ارتكاب جنايت رويگردان نشوند.

بنابراين جامعه اي كه نسبت به رفتار كجروانه تحمل نشان مي دهد دچار شكاف اجتماعي نمي گردد اما دست يابي به اين امر احتمالاً هنگامي ممكن است كه آزادي هاي فردي با عدالت اجتماعي همراه گردد. در يك نظم اجتماعي كه نابرابري ها به طور آشكار بزرگ نيستند و فرصت زندگي كامل و رضايت بخشي براي همه به طور كلي وجود دارد، اگر آزادي با برابري هماهنگ نگردد و اگر بسياري از مردم زندگي خود را تا حد زيادي تهي از ارضاي شخصي بيابند، بسيار محتمل است كه رفتار انحرافي متوجه هدفهايي گردد كه از نظر اجتماعي ويرانگرند.


سؤالات تحقيق

1-            آيا بین وضعیت شغلی مادر و گرایش به انحراف دختران نوجوان رابطه وجود دارد؟

2-            آيا درآمد خانواده بر انحراف دختران نوجوان موثر است ؟

3-            آیا نحوه گذران اوقات فراغت بر انحراف دختران نوجوان تاثیر می گذارد؟

4-            آيا مشارکت های فرهنگی نوجوان در مدرسه بر گرایش به انحراف آنان موثر است ؟

5-            آيا بین ارتباط و برخورد والدین بر روی انحراف و کج روی دختران موثر است ؟

6-            آيا بین نحوۀ کنترل و نظارت والدین و انحراف نوجوانان رابطه وجود دارد؟

 

 

 

 

 

 

 

فرضيه هاي تحقيق

1-             به نظر می رسد بین وضعیت شغلی مادر و گرایش به انحراف و کجروی نوجوانان دانش آموز دختر منطقه 17 رابطه وجود دارد.

2-             به نظر می رسد بین درآمد خانواده و گرایش به انحراف و کجروی نوجوانان دانش آموز دختر منطقه 17 رابطه وجود دارد.

3-             بین نحوه گذران اوقات فراغت نوجوان و گرایش به انحراف و کجروی نوجوانان دانش آموز دختر منطقه 17 رابطه وجود دارد.

4-             بین مشارکت های فرهنگی نوجوان دانش آموز در مدرسه و گرایش به انحراف و کجروی نوجوانان دانش آموز دختر منطقه 17 رابطه وجود دارد.

5-             بین ارتباط و برخورد والدین با دختران نوجوان و گرایش به انحراف و کجروی نوجوانان دانش آموز دختر منطقه 17 رابطه وجود دارد.

6-             بین نحوۀ کنترل ونظارت والدین بر نوجوانان دختر و گرایش به انحراف و کجروی نوجوانان دانش آموز دختر منطقه 17 رابطه وجود دارد.

 


دياگرام روابط متغير مستقل و وابسته

 

 

 

 

 

 

 

 


روش تحقیق

این پژوهش با توجه به معیار کلی توصیفی مورد بررسی قرار گرفته است و به عبارت دیگر در این پژوهش متغیرها و سازه به دو صورت کمی وکیفی مورد عنایت قرا گرفته است و روش اصلی مطالعات این پژوهش از طریق روش پیمایشی صورت پذیرفته است، و از ابزارهایی چون پرسش نامه و طیف لیکرت و ... در این پژهش استفاده شده است.

جامعه آماری

جامعه آماری این پژوهش 100 دانش آ»وز ایرانی ساکن تهران واقع در منطقه 17 که از نظر جنسیت، فقط جنس مونث را شامل م یشود. رده سنی جامعه آماری این پژوهش از 12 تا 18 سال می باشد . از لحاظ تحصیلات دانش آموزان دختر در مقطع تحصیلی متوسطه و راهنمایی مشغول به تحصیل می باشند

حجم نمونه و روش نمونه گیری

حجم نمونه این پژوهش شامل 100 نوجوان دانش آموز دختر ایرانی ساکن تهران واقع در منطقه 10 می باشد و همچنین این نوجوانان دانش آموز اکثرا با خانواده خود زندگی می کنند روش نمونه گیری به صورت روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای می باشد به عبارت دیگر همان ساختار جامعه آماری وارد جمعیت نمونه شده در این نوع روش فهرست اسامی وجود ندارد و تعداد جمعیت زیاد و خیلی زیاد است . و همچنین جامعه آماری ما همگن نمی باشد.

ابزار اندازه گیری (ابزار سازی )  

در این پژوهش از ابزار پرسش نامه برای جمع آوری اطلاعات استفاده شده است . مراحل ساخت پرسش نامه دراین پژوهش به این شرح می باشد : 1- مطالعه مقدماتی در تهیه سوالات 2- تهیه پیش نویس سوالات 3- انجام پیش آزمون که از طریق آن روایی و اعتبار سوالات به دست می آید. 4 – در نهایت ساخت پرسش نامه نهایی برای جمع آوری اطلاعات.

پرسش نامه ها در این پژوهش پرسشنامه های رفتاری و اعتقادی می باشد که وسیله آن هم رفتار خاصی پرسش می شود چون مطالعه کردن و .. هم عقاید وگرایش های فرد را می سنجد. (با استفاده از طیف لیکرت) در ضمن سوالات به صورت چند جوابی طرح گردیده است.

روش جمع آوری اطلاعات :

آنچه ک در ذیل خواهد آمد خلاصه ای است از آنچه که در جمع آوری اطلاعات مورد مداقه قرار گرفته است.

بدین ترتیب که: 

الف) در ابتدا 7 فرضیه که مقدمه ای است بر طرح سوالات .

ب) طرح سوال که 20 سوال آن مشمول سوالات اطلاعاتی در زمینه متغیر ها و 5 سوال دیگر با عنایت به طیف لیکرت طرح گردیده است که لازم به ذکر است که این سوالات نشان دهنده گرایش پاسخ دهنده نسبت به سازه یعنی کج روی اجتماعی و انحرافات اجتماعی می باشد .

ج) بعد از تکمیل شدن طرح سوالات 5 نمونه از سوالات به 5 نفر از جامعه آماری مورد نظر به عنوان پری تست داده و بعد از تکمیل پرسشنامه با استفاده از داد های موجود پری تست های مذبور ماتریسی تهیه نموده و به وسیله آن نواقص کار را پیدا نموده و دراخر اینکه سوالات تصحیح شده در بین جامعه آماری مورد نظر تقسیم شد.

روش های تجزیه و تحلیل آماری اطلاعات

تجزیه و تحلیل اطلاعات در این پژوهش با استفاده از برنامه آماری SPSS و از طریق این برنامه آماری 20 جدول یک بعدی یا توصیفی 20 جدول دو بعدی و 1 جدول مادر تهیه گردیده است.

همچنین رابطه بین متغیرها و سازه از طریق آزمون خی دو حاصل گردید.

 

 

 

متغیر های مورد مطالعه 

هر صفت؛ ویژگی یا عنصر کمی و یا کیفی که در یک تحقیق تغییر پذیر باشد. [66]  در جامعه شناسی هر پدیده ای را می رساند که مقدار ا« در هر مورد خاص تفاوت می یابد.

انواع متغیر ها تحقیق:

1-            متغیر مستقل: منظور متغیرهایی است که بر متغیر ها تاثیرمی گذارند.

2-            متغیر وابسته : منظور متغیر هایی است که در جریان یک تحقیق، متاثر از متغیر یامتغیر های دیگرند.

متغیر های مستقل و وابسته ای پژوهش بشر جدول می باشد:

متغیر های مستقل

متغریهای وابسته

1- وضعیت شغلی مادر

رفتار انحرافی

2- درآمد خانواده  

رفتار انحرافی

3- نحوه گذران اوقات فراغت

رفتار انحرافی

4- مشارکت های فرهنگی در مدرسه  

رفتار انحرافی

5- ارتباط و برخورد والدین بانوجوان  

رفتار انحرافی

6- نحوه کنترل و نظارت والدین  

رفتار انحرافی

 

 

 

تعاریف نظری و عملیاتی متغیرها:

سن : تعداد سال های تقویمی هر کس از زمان تولد او را سن می نامند.

افراد را به گرو ه های سنی مختلفی تقسیم می کنند . مثل اطفال ، کودکان ، نوجوانان ، جوانان ، مسان سالان و کهن سالان و در این تحقیق منظور ما نوجوانان هستندک ه در گروه سنی 12 تا 1 سال قرار دارند  به سه گروه 14-12 ، 16-14 ، 18-16 تقسیم شده اند .

تحصیلات والدین :

منظور از میزان تحصیلات یعنی میزان علم و دانش فرد به واسطه مدرکی که از مراکط آموزشی دریافت می کند که منظور از میزان تحصیلات والدین در این تحقیق نوع مدرک تحصیلی پدر و مادر می باشد که از سه طبقه زیر خارج نمی باشد:

1-            سیکل و کمتر از آن

2-            متوسطه و دیپلم

3-            فوق دیپلم و بالاتر

درآمد :

منظور از درآمد خانواده دستمزدی است که سرپرست و یا پدر خانواده به همراه دیگر اعضای خانواده نظیر مادر، خواهر و ... بعد از انجام دادن خدمتی دریافت می دارند ک در این جا منظور ما از درآمد خانواده میزان درآمد ماهیانه ای است که دارای طبقات زیر است.

1-            کمتر از 250 هزار تومان

2-            از 250 تا 500 هزار تومان

3-            بیشتر از 500 هزار تومان

شغل والدین :

به نوع کاری که فرد در طی روز به آن مشغول است. برای برطرف کردن امور زندگی که وجهه فرهنگی و منزلت اجتماعی دارد . شغل والدین و نوجوانان می تواند داری یکی از طبقات زیر باشد.

1-            شغل دولتی

2-            شغل آزاد

3-            بیکار و سایر

پایگاه اجتماعی

ارزشی است که یک گروه بریا یک نقش اجتماعی قائل است پایگاه اجتماعی  آن فرد یا گروه نامیده می شود در این تحقیق پایگاه به سه سطح تقسیم بندی می شود.

 

1-            پایگاه اجتماعی پایین

2-            پایگاه اجتماعی متوسط

3-            پایگاه اجتماعی بالا

و به طور کلی پایگاه ها با شاخص های زیر سنجدیه می شود .

1- سطح سواد

2- درآمد

3 – شغل والدین

نظارت اجتماعی

نظارت اجتماعی به ابزار ها و روش هایی اطلاق می شو که برای وادار کردن فرد به انطباق او با انتظارات گروه معین یا کل جامعه به کار می رود. مهمترین متغیرمستقل در تحقیق حاضر نظارت اجتماعی و کنترل و رسیدگی والدین است. این متغیر دارای سه شاخص می باشد که عبارتند از 1- آگاهی از وضعیت و مشکلات تحصیلی دانش آموزان 2- شناخت از وضعیت دوستان 3- اطلاع از زمان تعطیلی مدارس .

مشارکت های فرهنگی

حضور در عرصه های مختلف اجتماعی که در تامین نیاز ها، خواسته ها، آرمان ها واعمال اراده ی عملی خود  دخیل و سهیم باشند. عمده ترین شاخص ها برای سنجش این مفهوم عبارتند از : 1- مشارکت در بسیج دانش آموزی 2- مشارکت در انجمن اسلامی 3- مشارکت در دار القرآن  4- مشارکت در امور فوق برنامه ورزشی و هنری .

خانواده از هم گسیخته

نظام خانواده و نبود یکی یا هر دوی والدین نیز می تواند کج روی وانحراف کودکان و نوجوانان را باعث شود زیرا فرزند به محبت ها و توجه پدر و مادر نیازمند است و خلا وجود یکی از انها فرزند را می تواند دچار سردرگمی نماید و احتمال روی آوردن چنین فرزندانی به بزهکاری و اعمال بزهکارانه بیش تر است.

عمده ترین شاخص هایی که برای سنجش این مفهوم در نظر گرفته شده است عبارتند از :

1-            زنده نبودن والدین

2-            طلاق

3-            قهر و سایر موارد

تعداد اتاق ها

به تعداد اتاقی که در یک واحد یا یک منزل مسکونی وجود دارد که خانواده هایی که دچار فقر مادی هستند و فرزند و پدر و مادر در یک اتاق زندگی می کنند و اتاق خواب فرزندان با پدر ومادر یکی است انحراف و کج روی بیشتری ددیه می شود چون فرزندان از نزدیک شاهد روابط زناشویی پدر و مادر هستند و همین موضوع زمینه را برای روز انحراف در انها ایجاد می کند. در این تحقیق اتاق ها در سه سطح تقسیم بندی شده اند:

1-                یک اتاق

2-                دو اتاق

3-                سه اتاق و بیشتر .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول(1-1-4) توزیع فراوانی سن

 

 

 

 

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

سن

23

23

23

23

14-12

74

51

51

 

51

16-14

100

26

26

26

18-16

 

100

100

100

جمع

 

 

  

 

 

 

باتوجه به داده های فوق51 درصد(بیشترین) در گروه سنی 16-14 سال و 26  درصد در گروه سنی 18-16  سال و در نهایت 23 درصد آنها  در گروه سنی 14-12 سا ل هستند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول(2- 1-4): توزیع فراوانی تحصیلات پدر

 

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

میزان تحصیلات

44

44

44

44

سیکل وکمتر از ان

88

44

44

44

متوسته ود یپلم

100

12

12

12

فوق د یپلم وبالاتر

 

100

100

100

جمع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با توجه به داده های فوق44 درصد از پدران دارای تحصیلات سیکل وکمتر از ارصد از انها  دارای تحصیلات متوسطه ودیپلم ودر نهایت 12 درصد(کمترین)  دارای تحصیلات فوق دیپلم وبالاتر هستند       

 

 

 

جدول( 3-1-4): توزیع فراوانی تحصیلات مادر

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

میزان تحصیلات

53

53

53

53

سیکل وکمتر از ان

89

36

36

36

متوسطه ودیپلم

100

11

11

11

فوق دیپلم وبالاتر

-

100

100

100

جمع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  با توجه به داده های فوق 53 درصد (بیشترین) دارای تحصیلات سیکل و کمتر از آن و36 درصد دا رای تحصیلات متو سطه و درنهایت11 درصد (کمترین) آنها دارای تحصیلات فوق دیپلم وبیشتر از آن هستند

 

 

 

 

 

جدول( 4-1-4  ): توزیع فراوانی شغل پدر

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

وضعیت شغلی

39

39

53

39

شغل دولتی

92

53

53

53

شغل ازاد

100

8

8

8

بیکار وسایر

 

100

100

100

جمع

 

 

 

 

 

 

با توجه به داده های فوق  53 درصد ( بیشترین )از پدران  دارای مشاغل آزاد  و39 درصد  دارای مشاغل دولتی  ودر نهایت 8 درصد (کمترین) آ نها بیکار و....  می   باشند                                                                                                 

 

 

 

 

جدول(5-1-4): توزیع فراوانی شغل مادر

 

 

 

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

 

وضعیت شغلی

11

11

11

11

شغل دولتی

22

11

11

11

شغل آزاد

100

78

78

78

بیکار وسایر

 

100

100

100

جمع

 

 

 

با توجه به داده های فوق  78 درصد (بیشترین)  گروه مادران  بیکار و.....  و11 درصد دارای مشاغل دولتی و 11 درصد دارای مشاغل آزاد می باشند

 

 

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

میزان درامد

28

28

28

28

کمتر از 250هزار تومان

70

42

42

42

500-250  هزار تومان

100

30

30

30

بیشتر از 500 هزار تومان

 

100

100

100

جمع

جدول(6-1-4): توزیع فراوانی میزان درامد

 

 

 

 

 

 

 

 

با توجه به داده های فوق درامد 42 درصد از خانواده ها بین 500-250 هزار تومان در ماه  می باشد و30 درصد آنها بیشتر از 500 هزار تومان  و در نهایت 28 درصد آنها درامدی کمتر از 250 هزار تومان دارند

 

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

تعداد اتاق

20

20

20

20

1اتاق

66

46

46

46

2اتاق

100

34

34

34

3اتاق وبیشتر

 

100

100

100

جمع

جدول(7-1-4):توزیع فراوانی تعداد اتاق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با توجه به داده های فوق 46 درصد دانش آموزان در منزل مسکونی خود 2 ا تاق دارند و34 درصد آنها 3 اتاق وبیشتر ودر نهایت 20 درصد آنها دارای یک اتاق می باشند                                                                                                      

 

 

جدول(8-1-4):زندگی با چه کسی؟

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

زندگی با

89

89

89

89

پدر ومادر

94

5

5

5

پدر

99

5

5

5

ماد ر

100

1

1

1

سایر

 

100

100

100

جمع

 

 

 

 

 

 

 

 

باتوجه به داده های فوق 89 درصد (بیشترین) دانش آموزان  در کنار  پدر ومادر   خود زندگی می کنند و5 درصد آنها با پدرانشان و5 درصد با مادرانشان و1 درصد از آنها با افرادی غیر از پدر ومادر خود زندگی می کنند

 

 

جدول(9-1-4): توزیع فراوانی علت نبود والدین

درصد تجمعی

 درصد معتبر

درصد

فراوانی

علت نبود

40

40

4

4

فوت شده

70

30

3

3

طلاق گرفته

100

 30

3

3

سایر و.....

 

100

10

10

  جمع

 

 

90

90

 پاسخ نداده

 

 

100

100

جمع

 

 

 

 

 

 

 

 

با توجه به داده های فوق از میان 10 نفر که با یکی از والدین زندگی نمی کنند علت 4 درصد فوت والدین ، 3 درصد طلاق و در نهایت 3 درصد  دلیلی غیر آنها آورده اند.

 

 

 

 

جدول(10-1-4):توزیع فراوانی مراجعه به مدرسه

 

درصد تجمعی

 

درصد معتبر

درصد

فروانی

مراجعه به مدرسه

18

18

18

18

هفته ای یک بار

67

49

49

49

هر ماه یک بار

100

33

33

33

سه ماه یک بار وبیشتر

 

100

100

100

جمع

 

با توجه به داده های فوق 49 درصد از والدین  هرماه یک بار  و 33 ذرصد آنها سه ماه یک بار و18 درصد آنها  هفته ای یک بار به مدرسه مراجعه می کنند

 

 

 جدول(11-1-4):توزیع فراوانی اطلاع از تعطیلی

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

اطلاع ازتعطیلی

88

88

88

88

بله

100

12

12

12

خیر

 

100

100

100

جمع

 

 

 

 

 

 

 

باتوجه به داده های فوق 88 درصد والدین از زمان تعطیلی مدا رس اطلاع دارند و12 درصد آنها از زمان تعطیلی مدارس اطلاع ندارند.

 

 

 

 

 

جدول(12-1-4):توزیع فراوانی گذران اوقات فراقت با(اس ام اس و چت)

 

درصد معتبر

درصد معتبر

درصد

فراوانی

نحوه گذرندان

40

40

40

40

بله

78

38

38

38

تا حدودی

100

22

22

22

خیر

 

100

100

100

جمع

 

 

 

 

 

 

 

با توجه به داده های فوق  40 درصد ازدانش آموزان بیشتر اوقات فراغت خود را به اس ام اس وچت کردن اختصاص می دهند  و38 درصد آنها تا حدودی و 22 درصد اصلا این کار را انجام نمی دهند

 

 

جدول(13-1-4) : توزیع فراوانی رفتار والدین در صورت اختلاف

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

نوع رفتار

7/42

7/42

41

41

مثل گذشته عادی

4/85

7/42

41

41

پرخاشگر

100

6/14

14

14

بی تفاوت

 

100

96

96

جمع

 

 

4

4

جواب ندا ده

 

 

100

100

جمع

 

با توجه به داد ه های فوق   7/42  درصد مثل گذشته عادی و  7/42 درصد پرخاشگر و6/14 بی تفاوت  هستند نسبت به فرزندان خود در زمان اختلاق با یکدیگر و4  درصد به این سوال پاسخ نداده اند

 

 

 

جدول(14-1-4):توزیع فراوانی میزان مشارکت در فعالیت های مدرسه

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

میزان مشارکت

11

11

11

11

همیشه

78

67

67

67

گاهی

100

22

22

22

اصلا

 

100

100

100

جمع

 

با توجه به داده های فوق 67 درصد (بیشترین) گاهی  22 درصد اصلا و11 درصد همیشه درفعلیت های غیر درسی در مدر سه شرکت میکنند

 

 

 

جدول(15-1-4):جدول توزیع فراوانی نرفتن به مدرسه

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

نرفتن به مدرسه

18

18

18

18

بله

100

82

82

82

خیر

 

100

100

100

جمع

 

با توجه به داده های فوق 82 درصد (بیشترین) هرگز به جای مدرسه  جای دیگری نرفته اند و18 درصد آنها  گاهی به جای رفتن به مدرسه  به گر دش وسینما رفته اند

 

 

 

جدول(16-1-4):توزیع فراوانی درمیان گذاشتن مشکلات

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

فرد مورد نظر

46

46

46

46

والدین واعضای خانواده

90

44

44

44

دوستان

100

10

10

10

سایر موارد

 

 

100

100

جمع

 

 

 

 

 

 

 

 

با توجه به دادهای فوق 46 درصد دانش آموزان با والدین واعضای خانواده و44 درصد آنها بادوستان و10 درصد آنها با سایر ین   مشکلات ومسائل خود را در میان می گذارند     

 

 

جدول(17-1-4):توزیع فراوانی واکنش والدین در صورت تخلف

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

واکنش والدین

30

30

30

30

سرزنش ودعوا

88

58

58

58

راهنمایی ونصیحت

100

12

12

12

بی تفاوت

 

100

100

100

جمع

باتوجه به داده های فوق واکنش 58 درصد راهنمایی ونصیحت و 30 درصد سرزنش ودعوا و12 درصد آنها بی تفاوت  است در مواقعی نوجوانان دچار تخلف میشوند

 

 

 

جدول(18-1-4) :توزیع فراوانی واکنش والدین در رفتن به گردش با دوستان

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فروانی

واکنش والدین

15

15

15

15

اصلا اجازه نمی دهند

89

74

74

74

پس از شناخت اجازه می دهند

100

11

11

11

کاری ندارند با چه کسی بیرون میرود

 

100

100

100

جمع

با توجه به داده های فوق واکنش والدین در به گردش رفتن فرزندان خود با دوستانشان این گونه است : 74 درصد (بیشترین) آنها پس از شناخت اجازه می دهند و15 درصد اصلا اجازه نمی دهند و11 درصد کاری ندارند که فرزندانشان با چه  کسی بیرون می رود

 

 

جدول(19-1-4):توزیع فراوانی دوستان متخلف

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

دوستان متخلف

38

38

38

38

بله

77

39

39

39

خیر

100

23

23

23

به طور اتفاقی

 

100

100

100

جمع

 

با توجه به داده های فوق 39 درصد دانش آموزان   هرگز دوستان متخلف نداشته اند و38 درصد دارای دوستان متخلف هستند  و23 درصد به طور اتفاقی دارای چنین دوستانی بوده اند

 

 

 

جدول(20-1-4):توزیع فراوانی اطلاع از مسائل جنسی

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فروانی

منبع اطلاعاتی

37

37

37

37

والدین واعضای خانواده

94

57

57

57

دوستان وکتاب

100

6

6

6

ماهواره وسایر

 

100

100

100

جمع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

با توجه به داده ه های فوق 57 درصد از طریق دوستان وکتاب و37 درصد از طریق والدین واعضای خانواده و6 درصد از طریق ماهواره و....    اطلاعات مربوط به مسائل جنسی را به دست می آورند

 

توزیع فراوانی گرایش به انحراف

 

درصد تجمعی

درصد معتبر

درصد

فراوانی

گرایشی

45

45

45

45

کم

82

37

37

37

متوسط

100

18

18

18

زیاد

-

100

100

100

جمع

 

با توجه به داده های فوق در مجموع 45 درصد ( بیشترین ) گرایش کم ، 37 درصد متوسط ، 18 درصد( کمترین)  گرایش زیاد به انحراف داشته اند. میانگین گرایش بین کم تا متوسط می باشد.

 

 

 

 

جدول (1-2-4) توصیف جمعیت نمونه اماری برحسب اینکه آیا بین وضعیت شغلی   مادر و گرایش به انحراف دختران نوجوان رابطه وجود دارد؟

 

جمع

بیکار وسایر

شغل آزاد

شغل دولتی

ارتباط بین وضعیت شغلی  مادر و گرایش به انحراف

45

34

5

6

کم

37

27

6

4

متوسط

18

17

0

1

زیاد

100

78

11

11

جمع

 

باعنایت به جدول داده های فوق وهمچنین خی دو محاسبه شده به میزان(با درجه آزادی    4 وسطح معنا داری 35  . 0) با احتمال 95  درصد اطمینان  چنین  قضاوت می کنیم که بین وضعیت شغلی  مادرو گرایش به انحراف رابطه معنی داری وجود ندارد .  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول (2-2-4) توصیف جمعیت نمونه اماری برحسب اینکه آیا بین وضعیت درامد خانواده  و گرایش به انحراف دختران نوجوان رابطه وجود دارد؟

جمع

بیش تر از 500 هزار تومان

از 500-250 هزار تومان

کمتر از 250 هزار تومان

ارتباط بین درامد و گرایش به انحراف

45

15

15

15

کم

37

8

18

11

متوسط

18

7

9

2

زیاد

100

30

42

28

جمع

 

 

 

باعنایت به جدول داده های فوق وهمچنین خی دو محاسبه شده به میزان(با درجه آزادی    4 وسطح معنا داری  25  .0 ) با احتمال 95  درصد اطمینان  چنین  قضاوت می کنیم که بین وضعیت  درامد خانواده  و گرایش به انحراف رابطه معنی داری وجود ندارد.   

 

 

 

 

 

 

  جدول(3 -2-4) توصیف جمعیت نمونه اماری برحسب اینکه آیا بین نحوه ی گذران اوقات فراغت اس ام اس و اینترنت با  و گرایش به انحراف دختران نوجوان رابطه وجود دارد؟

جمع

خیر

تا حدودی

بله

ارتباط نحوه ی گذران اوقات فراغت با اس ام اس و اینترنت وگرایش به انحراف

45

14

20

11

کم

37

5

13

19

متوسط

18

3

5

10

زیاد

100

22

38

40

جمع

 

 

 

باعنایت به جدول داده های فوق وهمچنین خی دو محاسبه شده به میزان(با درجه آزادی  4 وسطح معنا داری  0.05 ) با احتمال 9 9  درصد اطمینان  چنین  قضاوت می کنیم که بین نحوه ی گذران اوقات فراغت  و گرایش به انحراف رابطه معنی داری وجود دارد.

 

 

 

 

جدول( 4-2-4) توصیف جمعیت نمونه اماری برحسب اینکه آیا بین مشارکتهای فرهنگی  نوجوان  در مدرسه   و گرایش به انحراف دختران نوجوان رابطه وجود دارد ؟

جمع

اصلا

گاهی

همیشه

ارتباط مشارکتهای فرهنگی و گرایش به انحراف

45

8

32

5

کم

37

8

23

6

متوسط

18

6

12

0

زیاد

100

22

67

11

جمع

  

باعنایت به جدول داده های فوق وهمچنین خی دو محاسبه شده به میزان(با درجه آزادی 4 وسطح معنا داری  0.33 ) با احتمال 5 9  درصد اطمینان  چنین  قضاوت می کنیم که بین مشارکت های فرهنگی در مدرسه و  گرایش به انحراف رابطه معنی داری وجود ندارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول(   5 -2-4) توصیف جمعیت نمونه اماری برحسب اینکه آیا بین  رابطه صمیمی نوجوان  با خانواده   و گرایش به انحراف دختران نوجوان رابطه وجود دارد؟

 

جمع

سایر

دوستان

والدین و اعضای خانواده

ارتباط صمیمیت والدین با نوجوان و گرایش به انحراف

45

4

12

29

کم

37

2

22

13

متوسط

18

4

10

4

زیاد

  

 

باعنایت به جدول داده های فوق وهمچنین خی دو محاسبه شده به میزان(با درجه آزادی   4 وسطح معنا داری  0.01 ) با احتمال 9 9  درصد اطمینان  چنین  قضاوت می کنیم که بین  عدم صمیمیت والدین با نوجوان و    گرایش به انحراف رابطه معنی داری وجو د دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

جدول ( 6-2-4) توصیف جمعیت نمونه اماری برحسب اینکه آیا بین      نظارت  والدین  برگردش با دوستان دوستان  نوجوان وگرایش به انحراف دختران نوجوان رابطه وجود دارد؟

جمع

کاری ندارند که با چه کسی می روند

پس از شناخت اجازه می دهند

اصلا اجازه نمی دهند

ارتباط نظارت وانحراف

45

0

40

5

کم

37

5

25

3

متوسط

18

6

9

7

زیاد

100

11

74

15

جمع

 

باعنایت به جدول داده های فوق وهمچنین خی دو محاسبه شده به میزان(با درجه آزادی      4 وسطح معنا داری  0.02 ) با احتمال 9 9  درصد اطمینان  چنین  قضاوت می کنیم که بین  نظارت  والدین  بر گردش با دوستان و    گرایش به انحراف رابطه معنی داری وجود دارد.

 

 

 

 

 

 

نتيجه گيري:

با توجه به تجزيه و تحليل از كل مباحث پژوهش از فصل اول تا چهارم چنين مي توان جمع بندي نمود كه بين شرايط خانوادگي و ديگر محيط هاي اجتناب ناپذير نوجوانان روابط تنگاتنگي وجود دارد : نوجوان ممكن است در داخل خانواده خود با ملاحظه والدين خويشتن با ساير اعضاي خانواده، اوضاع و احوال، ارزش ها، انواعي از رفتار يك فرد بزهكار را كسب نمايد. مع هذا رفتار هم سالان و هم جنسان اعم از محل جغرافيايي مسكن خويشف اطافيان اجتماعي كانون خانواده خود با  ملاحظه والدين خويشتن يا ساير اعضاي خانواده، اوضاع و احوال، ارز ها، انواعي از رفتار يك فرد بزهكار را كسب نمايد. مع هذا رفتار هم سالان و هم جنسان اعم از محل جغرافيايي مسكن خويشتن، رفتار اطرافيان اجتماعي كانون خانواده خود در هيات جامعه نيز تعيين مي كنند و موقعيت كانون خانوادگي به نوبه خود در حد وسيعي برخورد نوجوان را با انواع الگوها و سرمش هاي رفتار را دامن زده و از اين رهگذر اثراتي خوب يا بد در اين موجودات نقش پذير از خود به يادگار مي گذراند. اگر كانون خانواده در منطقه اي قرار گرفته باشد كه بروز بزهكاري در آن فراوان باشد احتمال بروز برخورد نوجوانان با نمونه هاي متعددي از بزهكاري بيشتر است تا اين كه كانون خانواده در منطقه اي قرار گرفته باشد كه وقوع جرم در آن منطقه به ندرت صورت مي گيرد. (احتمال برخودر با بزهكاري نسبت مستقيم با فراواني آن دارد.) همچنين تعلق به يك طبقه پست اجتماعي و اقتصادي ممكن است انعكاس و اثر فوق العاده مهمي در كودك نبست به پذيرش و يا برخورداري از قبول ارزش هاي غالب جامعه داشته باشد.

هدف اين تحقق برريس و شناخت علل و عوامل كجروي اجتماعي و انحرافات در بين نوجونان دانش آموز دختر به منظور گسترش آگاهي و برنامه ريزي در بين آنان بوده است. داده هاي اين تحقيق از طريق پژوهش پيمايشي به وسيله پرسش نامه در ترم اول سال 1386 جمع آوري گرديده است. واحد تحليل اين پژوهش فرد و سطح آن نوجوانان دانش آموز دختر و دامنه سني جمعيت نمونه تحقيق بين 12 تا 18 سال بوده است.در اين پژوهش از ابزارهاي پرسش نامه، طيف ليكرت و مانند آن بهره گيري شده است. جامعه آماري نوجوانان دانش آموز دختر منطقه 12 تهران كه تعداد 100 نفر از دختران دانش آموز دختر مقطع راهنمايي متوسطه با استفاده از شيوه نمونه گيري تصادفي طبقه اي به عنوان جمعيت نمونه انتخاب شده اند. استخراج اطلاعات پرسش نامه ها از طريق برنامه. Spss 11. در قالب تعداد 20 جدول يك بعدي و تعداد 120 جدول دو بعدي و 20 نمودار و آزمون آماري خي دو (2 X) صورت گرفته است. در اين پژوهش از تعداد 7 فرضيه بهره گيري شده است. همچنين از نظريات جامعه شناسي چون دوركيم جهت تبيين موضوع تحقيق استفاده شده است.

نتايج اين تحقيق نشان مي دهد كه متغيرهايي نظير نحوه گذران اوقات فراغت 2- اطلاع والدين از زمان تحليلي نوجوانان از مدرسه و ارتباط صميمي والدين با نوجوانان و .... با ميزان گرايش به كجروي و انحراف و نوجوانان رابطه وجود دارد. اين پژوهش در قالب 6 فصل ارائه گرديده است.

نتايج به طور خلاصه:

سازه اي كه در اين تحقيق مورد بررسي قرار گرفت كجروي اجتماعي و انحرافات اجتماعي مي باشد. منظور از كجروي اجتماعي، عملي مغاير يا قوانين نسبي است و انواع چند نظير كجروي جوانان، كجروي بالغان و .... دارد. وقتي شخص نسبت به خنثي كردن هنجارهاي قانوني و اخلاقي مي نمايد و آنها را بي ربط و بي اهميت تشخيص مي دهد، كم كم زمينه ها براي كجروي و روي آوردن به انحرافات اجتماعي او فراهم مي شود. موضوع تحقيق بررسي و شناخت علل و عوامل ميزان گرايش به كجروي اجتماعي در بين نوجونان دانش آموز دختر منطقه 17 تهران به منظور گسترش آگاهي و يافتن راهكارهاي موثر براي مقابله با اين امر مي باشد. در اين پژوهش از بينش جامعه شنتاسي كاركردگرايانه در بررسي مسايل استفاده شده است. مهمترين هدف در اين تحقيق بعد از گسترش اگاهي شناخت علل و عوامل خانوادگي و عوامل فردي مرتبط با كجروي اجتماعي در بين نوجوانان اطلاع پدر و مادر در زمان تعطيلي مدارس دختران نوجوان  و گرايش به انحراف رابطه وجود دارد. 

2- نحوه گذران اوقات فراغت و ميزان گرايش به انحراف كجروي رابطه وجود دارد.

3- ارتباط صميمي و سخت گيري والدين با نوجوانان بر گرايش آنان به كجروي و انحراف رابطه وجود دارد. جامعه آماري و حجم نمونه  100 نفر از دختران دانش آموز مي باشند كه با استفاده از شيوه نمونه گيري تصادفي طبقه اي به عنوان جمعيت نمونه انتخاب شدند. استخراج اطلاعات پرسش نامه ها از طريق برنامه spss110 در قالب 20 جدول يك بعدي و تعداد 20 جدول دو بعدي و آزمون آماري خي دو x2 صورت گرفته است. نتايج اين تحقيق نشان مي دهد كه متغيرهايي نظير نوع شغل و تحصيلات پدر با ميزان گرايش به كجروي اجتماعي نوجوانان رابطه نداشته اند و متغيري چون تحصيلات مادر و با ميزان كجروي اجتماعي نوجوانان رابطه معناداري وجود داشته است. اين پژوهش در قالب شش فصل و با توجه به روش پيمايشي ارائه گرديده است. و مهم ترين پيشنهاد را مي توان ايجاد ارتباط صميمي با نوجوان و ايجاد احساس امنيت براي او در كانون خانواده كرد.

پیشنهادات

1-براي جلوگيري از پيدايش باندهاي كودكان و نوجوانان مي توان اقداماتي كه منجر به تاسيس مراكز تفريحات سالم مي گردند، انجام داد. از جمله اين مراكز مي توان به زمين هاي  بازي، استخرهاي سرپوشيده در محيط هاي محروم از مواهب طبيعي و .... اشاره كرد. همچنني براي نوجوانان باشگاههايي ترتيب دارد كه در آن امكان برخورداري از انواع تفريحات و سرگرمي هاي توجه خاص نوجوانان فراهم شده باشد، البته بايد قيمت و هزينه استفاده از اين امكانات مناسب و با توجه به درامد خانواده ها باشد،تا همه بتوانند از اين امكانات به طور مفيدي بهره برند.

2-از ديگر پيشنهاداتي كه مي توان به اشاره كرد كه اين مراكز تفريحي مي توانند با ارتباط و همكاري صميمانه مشاركت نمايد. پليس مي تواند نوجوانتاني را كه به علت ارتكاب جرم هاي كوچك دستگير مي شوند به جاي آنكه تحويل كلانتري دهد. آنان را به مديران باشگاه ها يا مسئولان زمين بازي بسپارند تا در برنامه هاي اين موسسات فعالانه شركت ورزند. ارزش معنوي اقدام تجربي اين مراكز تفريحي در اثر كاربرد روش هاي خدنمات اجتماعي و مددكاري اجتماعي بالا مي رود و در نتيجه اقدام مراكز تفريحي به صورت كنش اجتماعي – تربيتي در مي آيد.

3-پرورش شخصيت فرزندان و انتقال مواريث فرهنگي و مذهبي و جامعه پذيري از وظايف خانواده است بنابراين كنترل و نظارت اجتماعي خانواده ها ابزار مهمي در تثبيت هنجارها محسوب مي شوند ضوررت دارد ه خانواده ها نظارت و كنترل خود را به صورت معقول افزايش داده و مانع بروز و پيدايش هر گونه انحراف گردند.

4-مشاوره خانواده مي تواند به تصحيح روابط افراد خانواده بينجامد، در مشاوره خانوادگي،  اعضاي خانواده به رفتار يكنواخت و كليشه خود كه همراه پيش داوري و برداشت نادرست است پي مي برند، و والدين در مشاوره خانوادگي رفتار مناسب براي برخورد با دانش آموز بزهكار در افراد گرفت  از بكار بردن تشويقها و رشوهاي تغيير رفتار آگاه مي شوند و همچنين فرا مي گيرند كه از روشهاي تنبيه و تهديد مخصوصا اگر مبربوط به رفتار آنان نباشد خودداري مي كنند و خشم و پرخاشگري بيش از بيش فرزندان خود را موجب نمي شود.

5-تلاشي در جهت كاهش ميزان بي سوادي والدين دانش آموزان به منظور افزايش آگاهي والدين و برخورد با دانش آموزان.


تنگناها و محدوديت هاي پژوهش:

بديهي است كه هر تحقيق يا دسته اي از مشكلات و  موانع در به انجام رسانيدن مختلف تحقيق روبرو است، كه اين تحقيق نيز داراي موانع و مشكلاتي به قرار زير است:

1- عدم دسترسي كافي به منابع.

2- محدوديت زماني در به انجام رسانيدن اين پژوهش

3- عدم صراحت نوجوانان در بيان مسائل و مشكلات خود.

4-تداخل با زمان پرسشگري با تعطيلي مدارس.

در خصوص دسترسي به منابع بايد گفت يكي از محدوديت هاي اين پژوهش در جمع آوري اسطلعات از طريق كتاب هايي كه در كتابخانه ها وجود داشت نبود، زيرا بسياري از كتاب هايي كه معرف شده بودند يا چيده نشده بودند و يا اين كه توسط افراد عضو از كتابخانه خارج شده بودند و حتي با وجود مراجعت هاي مكرر به كتابخانه امكان استفاده از اين كتاب ها كه داراي محتوي غني در ارتباط با موضوع تحقيق بود، وجود نداشت.

اميد است كه با برطرف شدن مانع و مشكلات زمينه لازم براي انجام پژوهش هاي بعدي فراهم شود.


فهرست منابع:

1-ستوده، هدايت الله (1380)، آسيب شناسي اجتماعي (جامعه شناسي انحرافات)، تهران: انتشارات آواي نور

2-ساروخاني، باقر (1370)، دائرة المعارف علوم اجتاعي، تهران، انتشارات كيهان.

3-دانش، تاج زمان (1372 )، اطفال و جوانان بزهكار، تهران: موسسه تهران تايمز

4-شيخاوندي، داور (1373)، جامعه شناسي انحرافات، گناباد: نشر مرنديز

5-گيدنز، آنتوني(1374)،‌جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، تهران: نشر ني

6-شامبيان، هوشنگ (1382)، بزهكاري اطفال و نوجوانان، تهران: مجد ژوبين

7-شاه آبادي، محمدرضا (1383)، بزهكاري نوجوانان، تهران: محمدرضا شاه آبادي17-

8-عظيمي، سيروس (1375)، اصول روان شناسي عمومي،‌تهران: انتشارات دهخدا.

9-هاشمي، سيد مرتضي (نيم سال تحصيلي 85-86)، جزوه درسي جامعه شناسي انحرافات اجتماعي، انتشارات: مجتمع دانشگاهي وليعصر

10- وحيد رضا (1382)، علل بزهكاري نوجوانان،‌ تهران: عابد

11-محمدي اصل، عباس (1384)، درآمدي بر جامعه شناسي انحرافات رفتاري نوجوانان (بزهكاري نوجوانان)، رشت: حق سناس

12- صالحي، ايرج (1371)، زنجيره هاي اعتياد، تهران: انتشارات آواي نور

13- كي نيا، مهدي (1382)،‌مباني جرم شناسي، جلد دوم، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران

14- كريمي درمني، حميدرضا (1382)، توان بخشي گروههاي خاص، انتشارات گستره

15- ماهنامه پيوند، (شماره 255)، انشتارات انجمن اوليا و مربيان جمهوري اسلامي ايران

16- صالحي خواه، علي (1377)،‌ ريشه يابي انحرافات اجتماعي.

17- احمدي، حبيب (1384)، جامعه شناسي انحرافات، تهران، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگا هها (سمت).

18- بریرانی ، سیاوش /ابویی، جواد (1383) ، نقش عوامل خانوادگی در بزه کاری ، تهران : انتشارات امید روز.

19-دانش ، تاج زمان ، مجرم کیست ، جرم شناسی چیست.

20- رابطی، ایام ، (دی ماه 1384)، ماهنامه ایام ، شماره 48.



1- شيخاوندي، داور: جامعه شناسي انحرافات، ص 148.

2- دانش، تاج زمان: مجرم كيست، جرم شناسي چيست، ص 16.

3- همان، ص 17.

1- ستوده، هدايت ا... آسيب شناسي اجتماعي، ص 90.

2-همان

3- ستوده، هدايت ا.... آسيب شناسي اجتماعي، ص 92.

1- همان

1- شامبياني هوشنگ؛ بزهكاري اطفال و نوجوانان ص 211

1- ستوده، هدايت ا... مقدمه اي بر آسيب شناسي، ص 70-71.

1- سخاوت، جعفر: جامعه شناسي انحرافات اجتماعي، ص 67 تا 9 (برداشت آزاد)

2- رفيع پور، فرامرز: آنومي يا آشفتگي اجتماعي، ص 19.

3- بشيريه، حسين: انقلاب و بسيج سياسي، ص 48.

1- چلبي، مسعود: جامعه شناسي نظم، ص 33- 32

2- همان

3- همان ص 112.

1- لوئيس، كوزر و ... نظريه هاي بنيادي جامعه شناختي، ص 432.

1- همان، ص 435.

2- همان، ص 438.

1- همان: 438- 431 و سخاوت جعفر: جامعه شناسي انحرافات اجتماعي، ص 52- 50.

1- صفوي، امان ا... تئوريهاي انحرافات، ص 22.

1- همان: ص 57.

1- ستوده، هدايت ا... (1380) آسيب شناسي اجتماعي تهران: انتشارات آواي نور ص 129- 128.

2- آگ برن و نيمكوت: زمينه هاي جامعه شناسي ص 253.

3- ستوده، هدايت ا... آسيب شناسي اجتماعي ص 253.

4- همان منبع ص 34.

1- ساروخاني، باقر: دايره المعارف علوم اجتماعي، انتشارات كيهاني.

2- مظلومان، رضا: جامعه شناسي كيفري ص 114.

3- ژل ميشل بست: جامعه شناسي جنايت، ترجمه فريدون وحيدا، ص 24.

1- شيخاوندي، داور: جامعه شناسي انحرافات و مسائل جامعتي ايران سال 1348.

2- همان منبع.

3- گيدنزه آنتوني: جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري ص 131.

1- شاه آبادي، محمدرضا: بزهكاري نوجوانان، تهران 1383.

2- عظيمي، سيروس: اصول روان شناسي عمومي ص 914.

1- مانسيني، ژال گابريل: فحشا و واسطه گي ص 26.

2- هاشمي، سيدمرتضي: جزوه درسي جامعه شناسي انحرافات ص 69.

3- Queteter

4- Degreeff

5-Seeling

6- ستوده، هديت ا...: آسيب شناسي اجتماعي ص 83.

1- هاشمي- سيدمرتضي: جزوه درسي جامعه شناسي انحرافات.

2- خويشاوندي، داور: جامعه شناسي انحرافات ص 368.

3- محمدي اصل، عباس: درآمدي بر جامعه شناسي انحرافات رفتاري نوجوانان ص 89- 88.

1- محمدي اصل، عباس، درآمدي بر جامعه شناسي انحرافات رفتاري نوجوانان ص 90- 89.

2- ستوده، هدايت ا...: آسيب شناسي اجتماعي ص 41- 40.

1- وحيد، رضا: علل بزهكاري نوجوانان ص 34- 33.

2- بريراني، سياوش ابويي، جواد: نقش عوامل خانوادگي در بزهكاري

1- وحيد، رضا: بزهكاري نوجوانان ص 20-19.

2- وحيد، رضا، علل بزهكاري نوجوانان ص 107- 106.

1- وحيد، رضا: علل بزهكاري نوجوانان ص 103.

2- ستوده، هدايت ا...: آسيب شناسي اجتماعي ص 44.

1- شيخاوندي، داور: جامعه شناسي انحرافات ص 97.

2- صالحي، ايرج: زنجيره هاي اعتياد ص 156.

1- همان منبع: ص 200.

2- محمدنژاد، كاظم: وسايل ارتباط جمعي.

3- شيخي، محمدتقي، جامعه شناسي جمعيت ص 79.

1- رابطي، ايام: ماهنامه ايام شماره 48 ص 9- 8.

2- رابطي، ايام ، ماهنامه ايام شماره 48 ص 9- 8.

3- ستوده، هدايت ا...، آسيب شناسي اجتماعي ص 206.

1- كي نيا، مهدي، مباني جرم شناسي ص 644.

2- وحيد، رضا: علل بزهكاري نوجوانان ص 81- 80.

1- افروز، غلامعلي: ماهنامه پيوند شماره 254 ص 11- 10.

2- كي نيا، مهدي: مباني جرم شناسي جلد دوم ص 731- 730.

1- صالحي خواه، علي: ريشه يابي انحرافات ص 170.

2- وحيد، رضا: علل بزهكاري نوجوانان ص 38- 37.

1- شامبياني، هوشنگ: بزهكاري اطفال و نوجوانان ص 215.

[66] - ساروخانی ، باقر : روش های تحقیق در علوم اجتماعی 




:: موضوعات مرتبط: رشته های دیگر , ,
:: برچسب‌ها: موضوع" بررس" شاخت" علل "عوامل "انحراف "کج روی "نوجوانان" دانش آموزان" دختر" منطقه "17 "شهر "تهران " ,
:: بازدید از این مطلب : 1012
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
ن : میثم خسروی
ت : چهار شنبه 9 فروردين 1396
.
مطالب مرتبط با این پست
» موضوع : بررسی نگرش دینی ( مثبت و منفی ) برتفکرانتقادی دانشجویان رشتۀ علوم تربیتی دانشگاه
» CRIMINAL PSYCHOLOGY and FORENSIC TECHNOLOGY A Collaborative Approach to Effective Profiling
» نقش فناوری اطلاعات در منابع انسانی
» پروژه دیگ بخار
» موضوع: بررسی رضايت زناشويي خانواده‌هاي زنان شاغل و خانه دار در شهر تبریز
» عنوان : ZSM-در واکنش کاتالیستی متان به بنزن بررسی فعالیت کاتالیست های دو فلزی بر پایه
» شناسایی ومقابله با پدیده ی خوردگی در مخلوط لوله فولادی صنعت پتروشیمی و راهکارهای مقابله با این پد
» با عنوان: بررسي کاربرد فناوري نانو درصنعت آب وفاضلاب
» روش های جذب فلزات سنگین توسط جاذبها
» بررسی علل آلودگی آبها و راه های مبارزه با آن
» امکانسنجی مهار آلایندههاي اتوبوسهاي پایانههاي داخل شهري در حالت کار درجا
» موضوع: بررسی و شاخت علل وعوامل انحراف و کج روی نوجوانان دانش آموزان دختر منطقه 17 شهر تهران
» نیتروژن زدایی از برش هاي نفتی
» نقش فناوری اطلاعات درمدیریت بحران
» عنوان: اثر مواد بیولوژیک بر محیط زیست
» موضوع مقاله: ایجاد کردن خلاقیت و نوآوری در سازمان
» موضوع تحقیق: هویت
» انگیزه در مدیریت
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


نام
آدرس ایمیل
وب سایت/بلاگ
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

آپلود عکس دلخواه:








موضوعات
نویسندگان
آرشیو مطالب
مطالب تصادفی
مطالب پربازدید
چت باکس
تبادل لینک هوشمند
پشتیبانی